اغلب مردم برای برنامه ریزی تعطیلات خود بیشتر وقت صرف می کنند تا برای برنامه ریزی زندگی شان. با شنیدن تفکر استراتژیک (Strategic Thinking) چه چیزی به ذهنتان می آید؟ آیا ذهنتان به سراغ طرح های تجاری می رود؟ یا استراتژی نبردهای مشهور نظامی به ذهنتان خطور می کند؟ مطمئنا داشتن استراتژی در اقدامات نظامی و برنامه ریزی کسب و کار مهم است، اما حقیقت این است که تفکر استراتژیک تأثیری مثبت در همه زمینه های زندگی می گذارد.

بعضی از مردم اصلا برای زندگیشان برنامه ریزی نمی کنند. بعضی هم که برنامه ریزی می کنند، روزانه این کار را انجام می دهند. عده کمی هستند که هفته ای یک بار برنامه ریزی می کنند؛ آنها تقویم آن هفته و قرار ملاقات ها را مرور می کنند، اهدافشان را از نو می بینند و سپس حرکت می کنند. این افراد نسبت به کسانی که روزانه برنامه ریزی می کنند، معمولا نتیجه بهتری به دست می آورند. به نظرم باید بیشتر در این زمینه کار کنیم. برای این که بهتر منظورم را برسانم، کاری را که همیشه خودم انجام میدهم، بیان می کنم.

در ابتدای هر ماه، نصف روز را صرف برنامه ریزی برای 40 روز آینده می کنم. کار کردن روی 40 روز برای من بیشتر از 40 روز جواب می دهد. با این کار پیشاپیش روی ماه بعد کار می کنم. با برنامه سفرها و فعالیت های خانوادگی شروع می کنم. سپس به سراغ پروژه های کلاس ها و موضوعات دیگری می روم که می خواهم به اتمام برسانم. در نهایت زمان هایی را برای فکر کردن، نوشتن، کار کردن، قرار ملاقات و غیره و همچنین فعالیت های سرگرم کننده مانند تماشای تلویزیون، ورزش کردن و موارد ناخواسته اختصاص می دهم. در پایان، می دانم که هر ساعت و هر هفته چه کاری انجام خواهم داد. این استراتژی، یکی از دلایل بهره وری بالای من است. تفکر استراتژیک زندگی مرا تغییر داده است و برای شما نیز این گونه خواهد بود.

مثال برای تفکر استراتژیک (ارائه یک نمونه از تفکر استراتژیک)

«اولین رایان»، در دهه 1950 میلادی، در شهر دیفاینس ایالت اوهایو زندگی می کرد. او پس از این که بچه دار شد دیگر هرگز نتوانست بیرون از خانه کار کند و رانندگی را هم هیچ گاه نیاموخت. در واقع در دوره ای زندگی می کرد که باور عامه بر این بود که هر زنی بچه دار شود، باید در منزل بماند. شاید به ظاهر مشکلی نباشد، ولی او ده فرزند داشت. همسر او مرد نحیفی بود که در کارگاه تراشکاری کار می کرد و تقریبا یک سوم دستمزد هفتگی خود را صرف اعتیاد به الکل می کرد.

هیچ کس نمی دانست خانم رایان تفکر استراتژیک فوق العاده ای دارد. او می بایست ده فرزندش را بزرگ می کرد، از خانه مراقبت می کرد و پول کافی نیز برای خانواده کنار می گذاشت.

در آن زمان مسابقات مختلفی توسط شرکت های تولید کننده برگزار می شد. در آن زمان در رادیو و تلویزیون از مردم خواسته می شد نظرشان را درباره پودر رختشویی «تاید» یا محصولات «دکتر پپر» بنویسند و برای شرکت بفرستند و در مسابقه شرکت کنند.

خانم رایان تصمیم گرفت هر چه بیشتر در این مسابقات شرکت کند. او نگارش خوبی داشت و این را مدیون فعالیت در دفتر روزنامه در دوران پیش از ازدواج بود. در واقع نوعی برنامه ریزی منطقی بود. از آن جایی که نمی توانست بیرون از خانه کار کند و پول بیشتری به دست آورد، بنابراین تصمیم گرفت از شرکت در این مسابقات درآمد کسب کند.

به هر حال، توانمند شدن برای نوشتن صدها مقاله، شعر، ترانه، مطلب و شعار تبلیغاتی برای محصولات و شرکت ها با وجود کارهای خانه و رسیدگی به امور دوازده نفر، استراتژی بزرگی می طلبید. خانم رایان سازوکاری ایجاد کرده بود که از تمام مسابقات مطلع شود و برگه تأیید خرید همه را نگه می داشت. سپس به طور همزمان کارهای خانه را انجام میداد و می نوشت. به همین خاطر، همیشه یک دفترچه یادداشت همراه خود داشت و هنگام اتو کردن، متن های مورد نظر خود را می نوشت.

تفکر استراتژیک او تنها بر اساس این منطق که می تواند بنویسد، نبود. او نسبت به نوشته هایش نیز تفکر استراتژیک داشت؛ طوری که انتخاب کلمات و عبارات را برای هر مسابقه با نهایت دقت انجام می داد. دختر اولين، رمز موفقیت او را این گونه شرح می دهد:

مادرم همیشه می گفت برای شرکت در مسابقه باید جعبه های بیشتری جمع کرد و زرنگ بود. مواردی مانند، «ساختار مشخص» (در برخی مسابقات باید از کلمات یا موضوعات خاص استفاده می شد)، «تمرکز بر کالا» (این که کالا مخصوص خانواده، کودکان یا مردان است) و «قضاوت و ارزیابی» موضوعاتی بود که باید در هر مسابقه به آن توجه می شد.

آنچه اهمیت فراوانی داشت این بود که مسئول این مسابقات، کسانی را برای قضاوت درباره نوشته های مردم به کار می گیرد؛ حتی مهم تر از خود شرکت یا آن کالا. هر شرکت تبلیغاتی، ساختار نوشتاری و ریتم مخصوص خود را داشت.

خانم رایان می دانست شرکت های تبلیغاتی از چه چیزی خوششان می آید و از چه چیزی نه. بنابراین استراتژی او به خوبی نتیجه می داد. طی چند سال شرکت در این مسابقات، انواع شوینده ها و خشک کننده ها، ده ها وسیله کوچک و بزرگ خانه، دو ماشین (که هر دو را فروختند) و پول نقد برنده شد.

با نخستین جایزه نقدی بزرگی که برنده شدند، توانستند خانه شان را عوض کنند و به جایی بهتر بروند.

اگر می خواهید بین گزینه های پیش رویتان شکست را نبینید، هیچ چیز بهتر از تفکر استراتژیک نخواهد بود.

خانم رایان از این که می توانست هر از چند گاهی مقالاتی را در روزنامه های محلی چاپ کند خوشحال بود. اما او می خواست خانواده اش را سرپا نگه دارد. دخترش می گوید: «می دانستیم که پدرمان هیچگاه تغییر نخواهد کرد. تنها امید ما این بود که مادرمان بتواند اوضاع را تغییر دهد و کودکانی شاد و سالم به جامعه تحویل دهد.» سرانجام خانم رایان موفق شد هم برای خانواده اش درآمد کسب کند و هم توانست سبب موفقیت آنها شود. هفت نفر از فرزندانش از دانشگاه فارغ التحصیل شدند، یکی از فرزندانش دکترا گرفت و دیگری وکیل دادگستری شد.

تحلیل و بررسی نمونه داستان خانم رایان الهام بخش است. روش او در به کار گیری تفکر استراتژیک برای رسیدن به موفقیت را در نظر بگیرید:

او به راحتی می توانست خود را قربانی بدبختیشان بداند، از شوهرش جدا و در نهایت منزوی و افسرده شود. اما در عوض، با جدیت از تفکر استراتژیک خود بهره برد تا زندگی اش را بهبود بخشد. تصور می کنید چه تفاوتی بین کسانی که راه خانم رایان را می روند و کسانی که از تفکر خود برای برنامه ریزی و تغییر شرایط استفاده نمی کنند، وجود دارد؟

اگر خانم رایان تفکر استراتژیک خود را برای شرکت در مسابقات به کار نمی برد، تغییری در زندگی اش ایجاد می شد؟

تفکر استراتژیک چگونه باعث موفقیت بیشتر شما می شود؟ (مزایای تفکر استراتژیک چیست؟)

تفکر استراتژیک باعث می شود هر فردی بتواند برنامه ریزی کند، مؤثرتر از قبل باشد، انرژی اش را به حداکثر برساند و مسیر مستقیم را تا رسیدن به هدف بیابد. مزایای تفکر استراتژیک فراوان است. تفکر استراتژیک را به عنوان یکی از ابزارهای فکر کردن به کار ببرید، چون:

1. تفکر استراتژیک کارهای دشوار را راحت تر می کند

تفکر استراتژیک چیزی بیشتر از این نیست که بخواهیم در مسائل دشوار برنامه ریزی کنیم. «میگل دو سروانتس»، رمان نویس اسپانیایی می گوید: «کسی که برای نبرد آماده است، نصف راه پیروزی را پیموده است. تفکر استراتژیک مسائل پیچیده و اهداف بلندمدت را که دستیابی به آنها دشوار است در نظر می گیرد و آنها را به اندازه های کوچک تر و قابل مدیریت خرد می کند. هر موضوعی که با برنامه باشد، ساده تر خواهد بود!

از طرفی دیگر، تفکر استراتژیک مدیریت کارهای روزمره زندگی را ساده تر می کند. من با «سازوکار» خودم این کارها را انجام می دهم؛ شاید نوشتن موضوع درس یا سخنرانی دشوار باشد، اما من به شیوه خودم گفته های دیگران، داستان ها و مقالات آنها را جمع آوری و دسته بندی می کنم و هر زمان بخواهم چیزی را به تصویر بکشم یا مطلبی را به شکلی خاص بیان کنم، به یکی از 1200 فایلی که در اختیار دارم سر میزنم و در چند دقیقه، مطلب مناسب را پیدا می کنم. بنابراین با تفکر استراتژیک، تقریبا هر کار دشواری راحت تر انجام می شود.

شما در زندگی تان چه سازوکاری ایجاد کرده اید یا آن را توسعه داده اید که به شما کمک کند سازمان یافته تر و مؤثرتر باشید؟ در کدام زمینه ها فاقد سازوکار یا استراتژی مناسب هستید؟

2. تفکر استراتژیک شما را مجبور می کند از خودتان سؤالات درستی بپرسید

اگر به دنبال حل موضوعات پیچیده و دشوار هستید، از خودتان سؤال کنید. تفکر استراتژیک شما را در این فرایند یاری می کند. «باب بيل»، نویسنده کتاب «برنامه ریزی برتر»، سؤال هایی را مطرح کرده است که در ادامه می آورم؛ لطفا روی آنها کمی تأمل کنید.

  • مسیر: چه کاری را باید در مرحله بعد انجام دهیم؟ چرا؟
  • سازمان: چه کسی مسئول چه چیزی است؟ چه کسی مسئول چه کسی است؟ آیا هر فرد در جایگاه درست خود قرار گرفته است؟
  • گردش مالی: انتظار ما از درآمد، هزینه و سود چقدر است؟ آیا می توانید به آن دست یابید؟ چگونه؟
  • ارزیابی مسیر: آیا در مسیر رسیدن به هدفتان قرار دارید؟
  • ارزیابی کلان: آیا به انتظاری که از خودتان دارید، دست می یابید؟
  • پالایش و اصلاح: چگونه می توانید مؤثرتر و کاراتر باشید و به سمت ایده آل حرکت کنید؟

این سؤال ها به تنهایی برای برنامه ریزی استراتژیک کافی نیستند، اما مطمئنا شروع خوبی خواهند بود. آنها را به عنوان نمونه در نظر بگیرید.

3. تفکر استراتژیک سبب می شود که خود را با شرایط خاص هر مسئله هماهنگ سازید

ژنرال «جورج اس. پاتون» می گوید: «فرماندهان موفق طرح ها و برنامه هایی آماده می کنند که با شرایط همخوانی داشته باشد نه این که شرایطی ایجاد کنند که با برنامه ها هماهنگ باشد.» کسانی که استراتژیک می اندیشند، در تفکر خود دقیق هستند. آنها تلاش می کنند استراتژی را هماهنگ با هر مشکل تغییر دهند، چون استراتژی درست لباسی نیست که به هر اندازه ای بخورد. تفکر پراکنده و کلی، دشمن دستیابی به موفقیت است. رویکرد هماهنگ سازی و شخصی سازی در تفکر استراتژیک ما را از ایده های مبهم دور می کند و در مسیر روشنی قرار می دهد که به حل مشکل یا انجام وظیفه ای منجر میشود. این کار، ذهن انسان را تقویت می کند.

اگر به تازگی مشکل یا چالشی داشته اید که آن را به قواعد، سیاست ها یا فرایندهای کلی ارجاع داده اید، در حالی که با تفکر استراتژیک هماهنگ سازی شده بهتر قابل حل است، به آن بیندیشید. زمانی را اختصاص دهید و روی آن کار کنید. برای بهبود بخشیدن و هماهنگ سازی برنامه خود هر کاری لازم است انجام دهید.

4. تفکر استراتژیک امروز، شما را برای فردای نامعلوم آماده می کند

تفکر استراتژیک، مانند پلی است که شما را از آنچه هستید به آنچه می خواهید باشید، می رساند؛ مسیرتان را مشخص می کند، به شما اعتبار می دهد و احتمال موفقیت تان را بالا می برد. براساس گفته «مری وب»، تفکر استراتژیک مانند زین کردن رؤیاهایتان پیش از سوار شدن بر آنهاست.
به بزرگترین آرزوها و علاقه مندی هایتان بیندیشید. آیا برنامه ای برای رسیدن به آنها دارید؟ اگر نه، چرا؟ تفکر استراتژیک چگونه می تواند به شما کمک کند؟

5. تفکر استراتژیک حاشیه ی خطا را کم می کند

وقتی بی محابا توپی را پرتاب می کنید یا در حالت تدافعی قرار می گیرید، حاشیه خطا را افزایش می دهید. مثلا در بازی گلف، پشت توپ می ایستید و بدون این که هدف را نشانه بگیرید، به توپ ضربه می زنید. این کار ممکن است باعث شود توپ از حفره هدف، چند صد متر فاصله بگیرد. تفکر استراتژیک باعث می شود حاشیه خطا به میزان زیادی کاهش یابد و عملکرد شما با اهدافتان هماهنگ شود؛ درست مانند زمانی که با تنظیم مسیر حرکت توپ، آن را در نزدیکی حفره قرار می دهید. هرچه تنظیم مسیر توپ دقیق تر باشد، امتیاز بیشتری کسب خواهید کرد.
تا چه اندازه در حرفه، زندگی ش خصی، اهداف مالی و فعالیت های سازنده خود تفکر استراتژیک را به کار می برید تا به اهدافتان برسید؟

6. تفکر استراتژیک موجب برتری شما بین دیگران می شود

مدیری به طور محرمانه به مدیر دیگری می گفت: «شرکت ما هم برنامه ی کوتاه مدت دارد و هم برنامه بلندمدت. برنامه ی کوتاه مدت این است که فعال بمانیم و به حرکتمان ادامه دهیم تا برنامه بلندمدت را به نتیجه برسانیم.» به سختی می توان این برنامه را استراتژی نامید، اما این وضعیتی است که برخی از مدیران شرکت ها در آن قرار دارند و در نتیجه بر اثر نادیده گرفتن تفکر استراتژیک، اشتباهات بسیاری مرتکب می شوند. این نوع نگرش نه تنها به شکست کسب و کار منجر می شود، بلکه احترام بين تمام کسانی که در موفقیت شرکت سهیم بوده اند، از بین خواهد رفت.

کسی که برنامه دارد، قدرت نیز در اختیار اوست. مهم نیست در چه شرکتی فعالیت می کنید، کارکنانتان دوست دارند از مدیری پیروی کنند که برنامه ی تجاری دارد. سربازان داوطلب دوست دارند به گروهی بپیوندند که برنامهی تهاجمی خوبی دارد. کودکان دوست دارند با بزرگترهایی باشند که برنامه ی بهتری برای گذراندن تعطیلات خود دارند. اگر در حال تمرین تفکر استراتژیک هستید، دیگران دوست دارند به شما گوش دهند و از شما پیروی کنند. اگر مدیر سازمانی هستید، تفکر استراتژیک ضروری است.

آیا افراد کلیدی زندگی تان (همکاران، مدیران، کارکنان، خانواده و دوستانتان) شما را فردی با تفکر استراتژیک و سازمان یافته می دانند یا به شما بر چسب احساسی و بی فکر می زنند؟ چرا؟ این موضوع چگونه روابط کاری و شخصی شما را تحت تأثیر قرار می دهد؟

با به کارگیری تفکر استراتژیک به چه نتایجی می رسید؟

تنها می توانیم در زمینه هایی تغییر، رشد و پیشرفت کنیم که «بدانیم» به تغییر، رشد و پیشرفت در آنها نیاز داریم. با خودتان روراست باشید. در زمینه تفکر استراتژیک، به چه میزان تغییر نیاز دارید؟ اگر بخواهید به آن عمل کنید، چه چیزهایی در زندگیتان تغییر می کند؟ چه تأثیری در حرفه، روابط و مسائل مالی و روحی شما خواهد داشت؟

چگونه به تفکر استراتژیک دست یابیم؟ (مراحل تفکر استراتژیک)

اگر می خواهید در تفکر استراتژیک تبحر کسب کنید و بتوانید برای رسیدن به اهدافتان برنامه ریزی دقیقی انجام دهید، دستورالعمل زیر را به خاطر بسپارید:

1. مسائل را به بخش های کوچک خرد کنید

قدم اول در تفکر استراتژیک این است که هدف کلان را به اجزای کوچک تر که قابل مدیریت باشند، تجزیه کنید؛ بنابراین تمرکز بیشتری در هر بخش خواهید داشت. خردکردن موضوع به خودتان بستگی دارد؛ براساس کار کرد، جدول زمانی، مسئولیت، هدف یا هر روش دیگری. آنچه اهمیت دارد، کوچک تر شدن مسئله است.

در هر یک میلیون نفر یک نفر می تواند همه موضوعات را فقط در ذهنش تجزیه و به مسائل کوچک خرد کند و با تفکر استراتژیک برنامه ای مستحکم بریزد. بنابراین روی کاغذ این کار را انجام دهید.

2. پیش از «چگونگی» کار، از «چرایی» آن بپرسید

اشتباهی که بیشتر مردم هنگام تفکر استراتژیک مرتکب می شوند این است که وقتی راهی به ذهنشان می رسد، به سرعت تفنگشان را برمی دارند و دست به کار می شوند. به جای این که شتاب زده دنبال راه حل بگردید، به دنبال چرایی راه حل های مختلفی که به ذهنتان خطور می کنند، باشید. اگر فورا دست به کار شوید، مطمئنا زمانی برای بررسی کل موضوع نخواهید داشت.

«یوجین جی. گریس» که یک نجیب زاده است، می گوید: «مهندسان بسیاری می توانند پل هایی طراحی کنند و نیروهای کششی و فشار موجود بر آن را محاسبه کنند و یا نمونه های خاصی از دستگاه های مختلف را طراحی کنند. اما برترین مهندس کسی است که بتواند ضرورت احداث پل یا ساختن دستگاه را ارزیابی کند و مکان و زمان آن را تشخیص دهد.»

علاوه بر دستیابی به دلایل تصمیمتان، توجه به «چرایی» تصمیمی که می گیرید ذهنتان را باز می کند و احتمالات و فرصت های مختلف را به شما می شناساند. معمولا اهمیت یک فرصت با میزان منابع و تلاشی که باید برای انجام آن صرف کنید، سنجیده می شود. فرصت های بزرگ، به تصمیمات بزرگ نیاز دارند. اگر برای دانستن چگونگی کار بیش از حد عجله کنید، این شانس را از دست خواهید داد.

3. مسائل و اهداف واقعی را شناسایی کنید

«ویلیام فیتر»، نویسنده کتاب «مسئله ای به نام زندگی» می گوید: «پیش از شروع حل هر مشکل، آن مشکل باید به روشنی تعریف شود. بسیاری از افراد فورا به سراغ راه حل می روند، در نتیجه مشکل واقعی همچنان حل نشده باقی می ماند. بنابراین باید موشکافانه سؤال کنید تا واقعیت موضوع را دریابید. با این سؤال شروع کنید: «آیا ممکن است واقعیت موضوع چیز دیگری باشد؟» علاوه بر این باید هر نوع برنامه شخصی را که در قضاوت شما تأثیرگذار خواهد بود، کنار بگذارید. درک موقعیت و هدف واقعی، مهم ترین مرحله این نبرد است. وقتی مسائل واقعی شناسایی می شوند معمولا راه حل ها هم آسان می شوند.

4. منابع و امکانات خود را مرور کنید

کمی پیش تر، اهمیت توجه به منابع و امکانات را بیان کردم، اما باید باز هم این موضوع را خاطرنشان کنم. اگر در یک استراتژی به منابع توجه نکنید، محکوم به شکست خواهید بود. فهرستی از منابعتان تهیه کنید. چه مقدار زمان و پول و چه نوع مواد، تجهیزات یا وسائلی در اختیار دارید؟ آیا موارد دیگری نیز هستند؟ چه تعهدها و مسئولیت هایی برای شما به بار خواهد آورد؟ چه افرادی در تیم شما تأثیرگذار خواهند بود؟ شما از سازمان و حرفه تان اطلاع کامل دارید. چه منابعی دارید که در دسترس شما هستند؟

5. برنامه تان را گسترش دهید

پیشرفت شما در فرایند برنامه ریزی، به طرز چشمگیری به تخصص شما و ابعاد مشکلی بستگی دارد که می خواهید آن را با برنامه ریزی از میان بردارید؛ بنابراین نمی توان به راحتی پیشنهادهایی خاص ارائه کرد، چندان اهمیت ندارد که چگونه برنامه ریزی کنید، فقط این توصیه را به کار گیرید: با «موضوعات مشخص» شروع کنید. وقتی برای حل موضوعی به این شیوه عمل می کنید، نوعی اتحاد و همفکری در تیم ایجاد می شود، چون همه آن را می بینند. عناصر مشخص و روشن باعث ایجاد نیروی حرکت ذهنی، خلاقیت و قدرت شما می شوند. بهترین راه رسیدن به هدف، بناکردن پایه هایی محکم در مسیر است.

6. افراد مناسب را در موقعیت های مناسب قرار دهید

این بسیار مهم است که افراد تیم را در تفکر استراتژیک خود شریک بدانید. اگر دیگران را جزئی از معادله ی حل مشکل ندانید و روی آنها حساب نکنید، حتی بهترین تفکر استراتژیک نیز نمی تواند به شما کمک کند. اگر محاسبات اشتباه داشته باشید، چنین اتفاقاتی رخ میدهد:

  • فرد نامناسب: مشکلات بیشتر به جای موقعیت های مناسب
  • جایگاه نامناسب: خستگی و ناامیدی به جای رضایت
  • برنامه نامناسب: رنج و سختی به جای رشد و پیشرفت

اگر سه عنصر «فرد مناسب»، «جایگاه مناسب» و «برنامه ی مناسب» را در کنار هم داشته باشید، به همه چیز می رسید.

7. این فرایند را به طور مستمر ادامه دهید

یکی از دوستان من به نام «اولان هندریکس» می گوید: «تفکر استراتژیک مانند دوش گرفتن است؛ باید مدام انجامش دهید.» با به کار بردن راهکارها و نظم شخصی به راحتی کارهای کوچک مانند پرکردن، تمیز کردن، تنظیم برنامه روزانه خرید کردن و غیره را به اتمام می رسانید. اما موضوعات بزرگ نیاز به زمان بزرگ برای تفکر استراتژیک دارند. «فیلدینگ یوست»، یکی از مربیان خبره راگبی به درستی می گوید: «مادامی که از پیش نخواهید آمادگی لازم را به دست آورید، آرزوی پیروزی، هیچ ارزشی ندارد.» اگر می خواهید تفکر استراتژیک مؤثری داشته باشید، باید در آن استمرار و تداوم به خرج دهید.

چگونه تفکر استراتژیک را اجرا کنیم؟ (چالشها و موانع تفکر استراتژیک)

1. ابتدا از خودتان شروع کنید

آیا کارهایی را انجام می دهید که از دیدگاه استراتژیک، هوشمندانه هستند؟ شاید لازم است مانند زمانی که برای نخستین شغلتان تلاش می کردید، ساعت های بیشتری را برای تقویت نقاط ضعف خود صرف کنید. زمانی را اختصاص دهید و فهرستی از نقاط قوت خود تهیه کنید، سپس آن را با برنامه تقویم و فهرست کارهایی که در طول یک ماه انجام می دهید، مقایسه کنید. اگر استعدادها و منابع شما با فعالیت هایتان هماهنگی نداشتند، زمانی را صرف تفکر استراتژیک کنید تا ببینید چگونه می توانید در خودتان تغییری ایجاد کنید؛ حتی اگر به معنی تغییر شغل، سازمان یا حرفه شما باشد.

2. همواره از «چرایی» موضوع بپرسید

آیا فرد عجولی هستید و هر راه حلی را که به ذهنتان می رسد، پیش از اطلاع از چرایی آن، به سرعت انجام می دهید و در نتیجه موقعیت هایی را از دست می دهید؟ درباره موضوعات مهمی که هم اکنون در حال برنامه ریزی برای آنها هستید، بیندیشید. از هفته آینده، روزانه یک ساعت برای دانستن چرایی موضوعات مختلف صرف کنید. می توانید از افراد دیگر نیز دعوت کنید در برخی موضوعات، با طوفان ذهنی (یکی از شیوه های برگزاری جلسات و مشاوره و دستیابی به انبوهی از ایده ها برای حل خلاقانه مسائل میباشد.) به شما کمک کنند؛ اما بیشتر وقتی را که برای تفکر استراتژیک دارید به تنهایی بگذرانید. هر موقعیتی را که تا به حال تجربه نکرده اید و ممکن است به ذهنتان خطور کند، ثبت کنید و آن را از دست ندهید. موقع انجام دادن این تمرین، زمان تفکر استراتژیک خود را در تقویم هفتگی تان یادداشت کنید. بی شک تأثیر حیرت انگیز یک یا دو ساعت پرداختن به تفکر استراتژیک را در بهبود کارایی تان به چشم خواهید دید.

3. بین مهارت و تجربه تان و تفکر استراتژیک توازن برقرار کنید

بسیاری از مردم روی یکی از این دو تکیه می کنند، در حالی که هر دو اهمیت دارند. بیشتر اوقات دوست دارید از نقاط قوت خود پیروی کنید. با این حال، حتی افراد بسیار باتجربه و ماهر، نباید استراتژی را فراموش کنند.
حتی زمانی که کاملا از صحت تجربه و شم خود اطمینان دارید، در صورتی که موضوع یا فرایند گسترده و پیچیده بود، آن را به اجزای کوچکتر خرد کنید. حتی اگر کمکی به شما نکند، به نفع بسیاری از کسانی که زیردست شما کار می کنند، خواهد بود.

4. به دنبال یک معلم استراتژیک باشید

کسی را پیدا کنید که توانایی تفکر استراتژیک در او بیش از شماست. اگر سابقه عدم توانایی در حل مشکلات و به کار بردن راه حل های نادرست را دارید، به کسی نیاز دارید که در تفکر استراتژیک تبحر بیشتری داشته باشد. به دنبال کسی باشید که درک و فهم او را قبول دارید و سابقه ی موفقی در حل مسئله دارد. از او بخواهید در جلساتی که برای حل مشکل برگزار می شود، در مقام ناظر شرکت کند. مشکلات را به او منتقل کنید و نظر و پیشنهاد او را جویا شوید. چگونه اندیشیدن را از او بیاموزید تا بتوانید در موارد دیگر، به آن شیوه ادامه دهید.

تمرینی برای تفکر استراتژیک

  1. هدف خود را در یک جمله بنویسید.
  2. پنج اقدام عملی را که می توانید روی آنها فکر کنید و برای رسیدن به هدفتان ضروری اند، بنویسید.
  3. برای انجام دادن هر کدام از این پنج اقدام، سه گام نخستی را که باید بردارید، یادداشت کنید.

هدف من:
اقدامات عملی
اقدام عملی اول
گام اول
گام دوم
گام سوم
اقدام عملی دوم
.
.
.

Rate this post