هیچ یک از ما به اندازه همه ما باهوش نیست. در پی رسیدن به هر چه باشید، می توانید با تفکر مشارکتی (Shared Thinking) به شیوه ای بهتر آن را انجام دهید.
بیشتر مردم فکر می کنند، هر کتاب نتیجه ذهن یک فرد است. گاهی درست است، به خصوص در بین نویسندگان کتاب های تخیلی و شاعران. از طرفی، هر کتاب نتیجه کار یک ویراستار خوب نیز هست. من باور دارم هر کتابی، مانند هر چیز دیگر، اگر محصول تفکر مشارکتی باشد، بهتر خواهد بود.

تفکر مشارکتی چگونه به موفقیت بیشتر شما کمک می کند؟

اشخاصی که شیوه تفکر درستی دارند، به خصوص آنهایی که مدیران خوبی نیز هستند، قدرت تفکر مشارکتی را درک می کنند. آنها می دانند که وقتی برای تفکرات و ایده های دیگران ارزش قائل می شوند، نتایج فراوانی از تفکر مشارکتی به دست می آورند؛ بیشتر از آنچه به تنهایی بتوانند.

آنهایی که تفکر مشارکتی را به کار می گیرند، این موارد را درک می کنند:

1. تفکر مشارکتی سریع تر از تفکر انفرادی است

ما در دنیایی زندگی می کنیم که به راستی سرعت نقشی تأثیرگذار دارد. برای این که کارایی مناسب را براساس این سرعت داشته باشیم، نمی توانیم به تنهایی حرکت کنیم. به گمانم امروزه روحیات کاری نسل جوان بسیار قوی است و شاید به همین دلیل ارزش گروه را به خوبی می دانند و بیشتر دوست دارند در شرکتی کار کنند که حس خوبی به آن داشته باشند تا این که درآمد بهتری از آن کسب کنند.

همکاری با دیگران، مانند راه میانبر است و باعث می شود کارها سریع تر به نتیجه برسند. اگر بخواهید به سرعت مهارتی جدید را بیاموزید، چگونه این کار را انجام میدهید؟ آیا خودتان تلاش می کنید یاد بگیرید یا از کسی می خواهید به شما کمک کند؟ چه بخواهید نرم افزاری جدید بیاموزید، مهارت تان در بازی گلف را بیشتر کنید یا غذایی جدید یاد بگیرید، همواره می توانید با کمک فردی که تجربه ی آن کار را دارد، هر چیزی را سریع تر یاد بگیرید.
آیا ذاتا مایلید از دیگران کمک بگیرید یا ترجیح می دهید هر کار را به تنهایی انجام دهید؟ تمایل ذاتی شما (هرچه می خواهد باشد) به نفع شماست یا به ضررتان؟

2. در تفکر مشارکتی خلاقیت بیشتری نسبت به تفکر انفرادی وجود دارد

متفکران بزرگ و افراد خلاق را تنها می پنداریم در صورتی که واقعیت چیز دیگری است. تفکرات خلاقانه در فضایی بسته به وجود نیامده اند. خلاقیت و نوآوری حاصل همکاری است. «آلبرت اینشتین» می گوید: «اغلب به این نتیجه میرسم که زندگی بیرونی و درونی من حاصل تلاش همکاران قبلی من است اعم از اینکه زنده باشند یا مرده. من هم بسیار مشتاقم که به ازای چیزهای بسیاری که از آنها گرفته ام، هر آنچه می توانم به دیگران بدهم.»

همان طور که از نتیجه همکاری دانشمندان «ماری کوری» و «پیر کوری»، نویسندگان سورئالیست «لوئیس بونوئل» و «سالوادور دالی»، آهنگسازان «جان لنون» و «پاول مک کارتنی» دیده می شود، نتیجه ی تفکر مشارکتی، نوآوری بیشتر است. اگر افکارتان را با دیگران ترکیب کنید، به نتایجی می رسید که هیچ گاه نداشته اید!

معمولا کجا به دنبال انگیزه و ایده های نو می گردید؟ آیا چشم به درون خود دارید، یا به بیرون توجه می کنید؟ آیا سعی می کنید از طریق صحبت با دیگران یا خواندن کتاب هایشان، از ایده های آنها سکوی پرش بسازید؟ یا روی تلاش خودتان حساب می کنید؟ چگونه می توانید بیاموزید که با دیگران بیشتر در تعامل باشید؟

3. تفکر مشارکتی نسبت به تفکر انفرادی، رشد و بلوغ فکری بیشتری به دنبال دارد

ما اغلب تمایل داریم که تصور کنیم همه چیز را میدانیم، اما چشمانمان در برابر ابعاد تجربه نشده برخی زمینه ها بسته می ماند. زمانی که به عنوان پدر روحانی شروع به کار کردم، آرزوها و انرژی بسیار، اما تجربه کمی داشتم. برای این که بر مشکلم فائق آیم، تلاش کردم با برخی از روحانیون رده بالا تماس بگیرم تا افکار خود را با من به اشتراک بگذارند. در اوایل دهه 1970، چندین نامه به ده روحانی موفق ایالات متحده نوشتم. بیشترین مقدار پولی را که داشتم (100دلار) پرداختم تا از آنها بخواهم ساعتی را به من اختصاص دهند و سؤالاتی از آنها بپرسم. هنگامی که یکی از آنها جواب مثبت میداد به ملاقات او می رفتم. زیاد صحبت نمی کردم و فقط سعی می کردم سؤالاتم را از او بپرسم.

نمی خواستم کسی را تحت تأثیر قرار دهم یا خودم را ارضا کنم، بلکه هدفم تنها یادگیری بود. به هرچه می گفتند گوش می کردم و یادداشت برمیداشتم و هر آنچه را می توانستم در ذهن خود ثبت می کردم. این تجربیات زندگی مرا تغییر دادند.

بدون شک شما هم تجربیاتی داشته اید که من نداشته ام، بنابراین اگر دور هم جمع شویم، مجموعه ای از داستان های شخصی به دست خواهیم آورد و در نتیجه به کمال خواهیم رسید. اگر تجربه ی لازم را ندارید، با کسی که آن تجربه را دارد، ملاقات کنید.

تجربه تان را در چه سطحی میدانید؟ آیا تصور می کنید فرد باتجربه ای هستید؟ آیا انرژی و آرزوهایتان دورتر از دید شماست؟ برای کوتاه کردن مسیر باقی مانده تا موفقیت، با چه کسانی صحبت می کنید؟ می خواهید آنها چه کمک خاصی به شما کنند؟

4. تفکر مشارکتی قوی تر از تفکر انفرادی است

یوهان ولفگانگ فون گوته، فیلسوف و شاعر آلمانی می گوید: «پذیرش توصیهی خوب دیگران، توانایی فردی هر کسی را افزایش میدهد. دو سر بهتر از یکی است؛ اگر هر دو در یک مسیر بیندیشند.

با هم فکر کردن مانند استفاده از دو اسب برای کشیدن یک واگن است. اگر کنار هم باشند، قدرت بیشتری دارند. آیا میدانستید اگر دو اسب با هم باشند، می توانند وزن بیشتری نسبت به مجموع قدرت هریک از آنها به صورت انفرادی، حمل کنند. هم افزایی (سینرژی) با همکاری به دست می آید. این نوع از انرژی زمانی حاصل می شود که افراد با هم فکر می کنند.
تاکنون با چه کسی همکاری خوبی داشته اید؟ با چه کسی توانسته اید کارهای سخت را انجام دهید؟ چه چیزی باعث شد مؤثرتر باشید؟

5. تفکر مشارکتی، نسبت به تفکر انفرادی نتایج ارزشمندتری خواهد داشت

از آن جایی که تفکر مشارکتی قدرت بیشتری نسبت به تفکر انفرادی دارد، بدیهی است که بازخورد ارزشمندتری هم خواهد داشت. این امر به دلیل عملکرد ترکیبی تفکر مشارکتی محقق می شود. نتایج شخصی و تجربیاتی که از تفکر مشارکتی به دست می آورید، از دیگر منافع ارزشمند آن است.
کلارنس فرانسیس، مدیر تجاری، این منافع را جمع می کند و می گوید: «به راستی باور دارم که ارتباطات بشری کلید دستیابی به دنیای مطلوب است. بدیهی است هر مشکلی که برای شما در خانواده، محیط کار یا جامعه پیش آید، به گونه ای با روابط بشری و وابستگی متقابل آنها در ارتباط است.»

حتی افرادی که به شدت درون گرا هستند، از بودن در کنار افراد موفق سود می برند. وقتی با کسانی هستید که از بودن در کنار آنها لذت می برید، چه منافعی به دست می آورید؟ آنها را بنویسید.

6. تفکر مشارکتی تنها راه رسیدن به یک فکر بزرگ است

من باور دارم که هر ایدهی بزرگ از سه یا چهار ایدهی خوب شروع شده است و بیشتر ایده های خوب از تفکر مشارکتی سرچشمه می گیرند. «بن جانسون»، نمایشنامه نویس، می گوید: «کسی که از خودش درس می گیرد و از خودش می آموزد، هیچ گاه استاد نمی شود.)

در دوران مدرسه، معلم ها تأکید می کردند که درست عمل کنیم و بهتر از دانش آموزان دیگر باشیم، ولی کم تر توصیه می کردند که با همکاری به پاسخهای درست برسیم. در حالی که هر پاسخ، با استفاده ی بهینه از تفکر دیگران رشد می کند. هر کدام از ما فکری داریم، اما در کنار هم چند فکر خواهیم داشت، پس همیشه این شانس را داریم که با همکاری یکدیگر به تفکرات بزرگ دست یابیم.

چگونه به تفکر مشارکتی دست یابیم؟

برخی به طور ذاتی به تفکر مشارکتی عمل می کنند. هنگامی که به مشکلی برمی خورند، با خودشان می اندیشند: «چه کسی را می شناسم که می تواند در این زمینه به من کمک کند؟» بیشتر مدیران و افراد برون گرا تلاش می کنند این گونه باشند. با این حال، لازم نیست حتما جزو این افراد باشید تا از مزایای تفکر مشارکتی بهره ببرید. به توصیه های زیر عمل کنید تا بتوانید توانایی خود را در بهره بردن از تفکر مشارکتی بالا ببرید.

1. برای ایده های دیگران ارزش قائل باشید

نخست، باور کنید که ایده های دیگران ارزشمند است. اگر این طور نباشید، دست تان بسته می ماند. چگونه می توانید بفهمید که واقعا به نظر دیگران نیاز دارید؟ این سؤالات را از خودتان بپرسید:

آیا خودباوری و امنیت روانی دارم؟

کسانی که اعتماد به نفس کافی ندارند و مدام نگران موقعیت، جایگاه یا قدرتشان هستند، تلاش می کنند ایده ی دیگران را رد کنند، از محدوده ی خود محافظت کنند و مردم را دور نگه دارند. باید برای این افراد امنیت روانی ایجاد کرد تا بتوانند به ایده ی دیگران توجه کنند.

آیا برای دیگران ارزش قائل هستم؟

اگر برای دیگران ارزش و احترام قائل نیستید، نمی توانید برای ایده هایشان ارزش قائل باشید. آیا کسانی را که برای آنها ارزش قائلید از افراد دیگر تفکیک می کنید؟ به تفاوت این دو دقت کنید:

وقتی برای دیگران ارزش قائل هستم
  • مایلم زمانی را با آنها بگذرانم.
  • به حرف آنها گوش میدهم.
  • می خواهم به آنها کمک کنم.
  • از آنها تأثیر می پذیرم.
  • به آنها احترام می گذارم.
وقتی برای دیگران ارزش قائل نیستم
  • نمی خواهم به آنها نزدیک شوم.
  • نمی خواهم به حرف آنها گوش دهم.
  • کمک رسان آنها نخواهم بود.
  • آنها را فراموش می کنم.
  • نسبت به آنها بی تفاوت هستم.

آیا فرایند تعامل متقابل و دوسویه را می پذیرم؟

معمولا نتیجه عمل به تفکر مشارکتی، رسیدن به یک هم افزایی خارق العاده است. تفکر مشارکتی شما را در جایگاهی قرار میدهد که تا به حال نبوده اید. «ملكم فوربس»، ناشر، می گوید: اغلب گوش دادن به یک توصیه از عمل کردن به آن منفعت بیشتری دارد.»

پیش از ورود به فرایند تفکر مشارکتی، ابتدا باید روحیه ی «مشارکت دادن ایده ها) را در خودتان ایجاد کنید و کاملا پذیرای آن باشید.

2. به جای رقابت، دنبال همکاری باشید

همیشه برای شکار ایده ها در کمین باشید. اصلا به این فکر نکنید که منبع ایده کجاست. ایده های مختلف را از مشتریان، کودکان، رقبا، مشاغل دیگر، یا حتی رانندگان تاکسی بگیرید. مهم نیست که یک ایده به فکر چه کسی رسیده است.

کسی که برای همکاری ارزش قائل است، تمایل دارد به جای رقابت با دیگران، ایدهی آنها را تکمیل کند. اگر فردی از ش ما خواست ایده هایی را با او به اشتراک بگذارید، سعی کنید به او کمک کنید، نه این که راه خودتان را در پیش بگیرید. اگر شخصی هستید که دیگران را دور هم جمع می کنید تا ایده هایشان را با هم به اشتراک بگذارند، بیش از منبع ایده، به خود ایده بپردازید و آن را تحسین کنید.

اگر همواره پیروزی با بهترین ایده باشد، همه تلاش می کنند با جدیت فراوان افکارشان را به اشتراک بگذارند.

3. برای ملاقات با دیگران برنامه داشته باشید

از این که وقتم را با همسرم، فرزندانم، نوه ها و والدینم می گذرانم، لذت می برم و مهم نیست این زمان به بحث درباره ایده هایمان می گذرد یا مواردی دیگر. البته بیشتر اوقات به رد و بدل کردن ایده ها می پردازیم و من هیچ گاه از این موضوع آزرده خاطر نشده ام؛ ما یک خانواده هستیم. اما اگر بخواهم این زمان را با افراد دیگری بگذرانم، حتما برای آن برنامه می ریزم و میدانم که باید به چه نتیجه ای برسم. هر اندازه که دانش یک فرد بیشتر برایم ارزش داشته باشد، سعی می کنم بیشتر سخنان او را بشنوم. برای مثال، وقتی با کسی ملاقات می کنم که برای شنیدن نکات اخلاقی و اعتقادی پیش من آمده است، اجازه میدهم سؤالات خود را بپرسد، اما در نهایت انتظار دارم بیشتر از او صحبت کنم.

در مقابل، وقتی با کسی ملاقات می کنم که قصد دارد مرا موعظه کند، سعی می کنم دهانم را بسته نگه دارم و بیشتر از او فرا بگیرم. در انواع دیگر ارتباطات، «دادن و گرفتن» بیشتر مدنظر است. این موضوع در ملاقاتهای تجاری و کاری مصداق دارد، چراکه دلیلی برای گردهمایی وجود دارد و شما انتظار دارید به ازای چیزی که میدهید چیزی دریافت کنید؛ بنابراین باید روندی دوطرفه را در پیش بگیرید.

4. افراد مناسب را دور هم جمع کنید

برای این که بیشترین بهره را از تفکر مشارکتی ببرید، باید کسانی را دور هم جمع کنید که چیزی برای عرضه داشته باشند. وقتی خود را آماده می کنید تا از دیگران بخواهید در یک جلسه ی تفکر مشارکتی شرکت کنند، افرادی را انتخاب کنید که:

  • بزرگ ترین هدف آنها به موفقیت رسیدن ایده ها باشد.
  • بتوانند به ایده ی دیگران چیزی اضافه کنند.
  • بتوانند از لحاظ درونی و فکری برای تغییرات سریع در بحث ها آمادگی داشته باشند.
  • بپذیرند دیگران در برخی زمینه ها توانایی بیشتری دارند.
  • ارزش جایگاهشان را در این جلسه درک کنند.
  • بهترین ها را قبل از خودشان، برای تیم بخواهند و از چیزی دریغ نکنند.
  • بتوانند با توجه به صحبت دیگران، بهترین ایده ها را انتخاب کنند. .
  • در فن مناظره، تجربه ی لازم را داشته و موفق عمل کرده باشند.
  • مسئولیت تصمیمات گرفته شده را بپذیرند.
  • در پایان، جلسه را با روحیه ی «جمعی» ترک کنند نه «فردی».

معمولا برای برپایی جلسات طوفان مغزی، براساس احساس شخصی از دوستان و همکارانمان دعوت می کنیم. اما این ش یوه برای کشف یا ایجاد ایده های برتر کمکی به ما نمی کند. کسی که به این جلسه دعوت می شود، باید مؤثر باشد و بتواند تغییری ایجاد کند.

5. افراد خوش فکر و دارای روحیه ی همکاری را به کار بگیرید

سازمان های موفق براساس تفکر مشارکتی عمل می کنند. اگر سازمان، بخش یا تیمی را مدیریت می کنید، نمی توانید خودتان را از کسانی که در تفکر مشارکتی موفق هستند بی نیاز بدانید. وقتی می خواهید کسی را استخدام کنید، به دنبال افرادی باشید که فکر خوبی دارند، برای دیگران ارزش قائلند، با فرایندهای همکاری آشنا هستند و امنیت روانی دارند. بنابراین پول خوبی به آنها بدهید و آنها را در چالش قرار دهید تا از مهارت های تفکر خود استفاده کنند و ایده های خود را با دیگران به اشتراک بگذارند. هیچ چیز به اندازه ی اجتماع افکار خوب، ارزشمند نیست.

چگونه تفکر مشارکتی را اجرا کنیم؟

1. انگیزه تان را بررسی کنید

برای هر کدام از این موقعیت ها، از یک تا ده به خودتان نمره دهید (ده به معنای موافقت کامل است):

  • من دیگران را دوست دارم و ارزش بالایی برای آنها قائل هستم.
  • برای عقیده ی دیگران، به اندازه ی عقیده ی خودم، ارزش قائل هستم.
  • از موفقیت افراد زیردست خود احساس خطر نمی کنم.
  • از ترفیع درجه ی همکارانم، احساس حسادت نمی کنم.
  • از این که ایده ی دیگران بهتر از من باشد، احساس خطر یا شکست نمی کنم.

اگر برای هر کدام از این موقعیت ها، نمره ای کمتر از هشت داده باشید، به سختی می توان نتیجه گرفت که به تفکر مشارکتی تمایل دارید. در این صورت کمی روی خودتان کار کنید تا پذیرش بیشتری نسبت به همکاری با دیگران داشته باشید.

2. یک شریک فکری بیابید

بعضی از بزرگترین ماجراهای اکتشاف، خلاقیت و نوآوری در جهان، نتیجهی شراکت و همکاری بوده اند. به افرادی که می شناسید بیندیشید. آیا می توانید کسی را پیدا کنید که آرزوها و امیدهای مشابه شما دارد و شما احساس نزدیکی بیشتری با او دارید؟ اگر این طور است، آن فرد می تواند گزینه خوبی برای همفکری با شما باشد. مفهوم تفکر مشارکتی را با او در میان بگذارید تا ببینید چه نتیجه ای می گیرید.

3. به تیم فعلی تان نگاهی بیندازید

برخی از چالش هایی که امروزه با آنها روبه رو هستید، با تفکر مشارکتی برطرف خواهند شد و چه بسا شما از آنها بهره مند شوید. به کسانی که در تیم شما هستند یا در زمینه ی کاری شما فعالیت می کنند توجه کنید و نام آنها را بنویسید. سپس با استفاده از فهرست ذیل، کارایی هریک از آنها را در تفکر مشارکتی مشخص کنید:

  • آیا به موفقیت یک ایده، دست کم به اندازهی اعتبار شخصی اش علاقه نشان میدهد؟
  • آیا به ایده ی دیگران ارج می نهد؟
  • آیا می تواند تغییر ناگهانی موضوع گفت وگو را در ذهن خود مدیریت کند؟
  • آیا درک درستی از توانمندی های خود دارد و برای اعضای تیم ارزش قائل است؟
  • آیا جایگاه تیمی را به جایگاه فردی ترجیح می دهد و انرژی مثبتی را در تیم باقی می گذارد؟
  • آیا معمولا پس از شنیدن نظرات دیگران، سعی می کند بهترین ایده را از میان آنها انتخاب کند؟
  • آیا در زمینه ی فن مناظره، موفقیت یا تجربه ای کسب کرده است؟
  • آیا نسبت به تصمیمات جلسات تیم، احساس مسئولیت می کند؟
  • آیا جلسه را با روحیه  «جمعی» و نه «فردی»، ترک می کند؟

هر فردی که بیشترین علامت مثبت را بگیرد، گزینه ی خوبی برای شرکت در جلسه ی تفکر مشارکتی است و می تواند به پیشرفت آن تیم یا سازمان کمک کند. هر فردی هم که بیشترین جواب منفی را بگیرد، احتمالا بیش از این که سودی برای تیم داشته باشد، موجب آزار و اذیت می شود و نباید به این فرایند دعوت شود.

4. برای ملاقات هایتان برنامه ریزی کنید

اگر به طور ذاتی اهل برقراری ارتباط با دیگران هستید، احتمالا علاقه دارید با دیگران دور هم جمع شوید و ذاتا از بودن در کنار آنها لذت می برید. هیچ مشکلی وجود ندارد، اما اگر می خواهید بهرهی لازم را از تفکر مشارکتی ببرید، باید در مواقع خاص استراتژی و برنامه داشته باشید. تقویمتان را مرور کنید و برنامه ی هفته ی آینده را ببینید. هر برنامه یا قرار ملاقاتی را که یادداشت کرده اید، بررسی نمایید. کدام یک را می توانید در سطحی بالاتر و به شکل تفکر مشارکتی انجام دهید؟ کدام یک، اگر به صورت تفکر مشارکتی انجام شود، به شما و دیگرانی که در این نشست حضور دارند، سود می رساند؟ برای هر کدام برنامه ای داشته باشید. مشخص کنید که از ارتباط با هر کسی چه انتظاری دارید و می خواهید چه چیزی به او بدهید. سوالات و ایده های خود را برای زمانی که با هم هستید، بنویسید. بعد از مدتی، احتمالا تعجب خواهید کرد که چقدر کارایی شما بالاتر رفته است.

تمرینی برای تفکر مشارکتی

همواره گفته می شود که در ذهن بهتر از یکی است. افرادی را نام ببرید که همراهی با آنها در نتیجه ی تفکر شما تأثیر می گذارد و آن را بهتر می کند.
با کمک این افراد به کدام ایده های خاص دست یافته اید؟
چگونه می توانید در همین هفته، به دلیل همراهیشان از آنها قدردانی کنید؟
آیا در بین این افراد یا افرادی خارج از این فهرست کسی هست که بتواند در حل مشکلی که هم اکنون با آن مواجه هستید، به شما کمک کند؟ یا شاید در موقعیتی باشید که بتوانید در موضوعی خاص به این افراد کمک کنید. زمانی را برای ملاقات با آنها در نظر بگیرید.

Rate this post