بازی زندگی، بازی خیلی سختیه، چون قراره با چالش های غیر منتظره و دوره های طولانی ناامیدی مواجه باشید، قراره با احساس تنهایی، فقدان و تردید نسبت به خودتون و آینده تون دست و پنجه نرم کنید. خودتون بدون شک تا حالا متوجه شدین که بازی زندگی، بازی خیلی سختیه، چون قراره با چالش های غیر منتظره و دوره های طولانی ناامیدی مواجه بشید، قراره با احساس تنهایی، طرد شدگی، فقدان و تردید نسبت به خودتون و ابهام نسبت به آینده تون دست و پنجه نرم کنید. آره رفیق، زندگی سخته!

کل زندگی مثل به بازی کامپیوتری می مونه و هدف از این بازی خیلی ساده است: «باید تا می تونی به مراحل بالاتر بری»! تو بازی زندگی، در هر مرحله با به چالش مشخصی رو به رو می شید! به محض اینکه به اون چالش غلبه کنید طبیعتا وارد مرحله بعد می شید. در آخر بازی برای کسی که بالاترین امتیاز رو به دست میاره، بهترین مراسم تدفین براش برگزار میشه!

بازی زندگی به طرز عجیبی ساده است به شرط اینکه خوب از نحوه طراحی و قوانین اش مطلع باشی، الان چندتا از خصوصیاتش رو بهتون میگم.

 

5 قانون مهم زندگی

 

قانون اول زندگی

بازی زندگی طوری طراحی شده که مدام شما رو در مقابل شرایط غیر منتظره و سخت قرار میده. منظورم اینه که سختی های بازی زندگی هیچ وقت تمومی ندارن، حاضرم شرط ببندم که اگه تو هر مرحله ای از زندگی، مشکلات زندگی تون تموم هم بشن، شما ناخودآگاه خودتون برای خودتون مشکل می تراشید. چرا؟ خب آخه چه مرگمونه؟ چرا نمی تونیم مثل بچه آدم زندگی کنیم؟ چون مشکلاتن که به زندگی ما معنی میدن. اگه مشکلات نباشه مثل این که توپی برای تنیس بازی کردن وجود نداشته باشه!

قانون دوم زندگی

به عنوان بازیکن های «بازی زندگی»، ما بیشتر وقت مون رو صرف آماده کردن خودمون برای مواجه با مشکلاتی می کنیم که توقع رخدادشون رو داریم در حالیکه بیشترین سختی در زندگی در زمان مواجهه با مشکلات غیر منتظره بهمون تحميل میشه. مشکلات غیرمنتظره باعث میشن ما احساس کنیم که روی زندگی مون هیچ کنترلی نداریم یه نصحیت: قرار نیست شما روی اتفاقاتی که براتون میفته کنترل داشته باشید، بلکه قراره روی واکنش هایی که در مقابل اتفاقات زندگی نشون میدید کنترل داشته باشید. پس از ترس مرگ خودکشی کردن، کار احمقانه‌ای بیش نیست!

قانون سوم زندگی

شما حین طی کردن مراحل مختلف بازی زندگی ممکنه در مواجهه با مشکلات زندگی یا سراغ حل مسئله و پیدا کردن یه راهکار برای حل و فصل مشکل برید یا حواس تون رو پرت کنید و موضوع رو به دیوار دایورت کنید. حل مسئله باعث میشه مشکلی که باهاش مواجه شدین حل شه یا در آینده دیگه اتفاق نیفته. رو برگردوندن از مشکل و عدم مواجهه باهاش باعث میشن حواس شما از مشکل فعلی و یا علت اون پرت بشه. یه نکته مهم، هر چی از هر کدوم این روش ها بیشتر استفاده شه، احتمال اینکه در آینده به شکل خودکار دربیان بیشتر میشه. یعنی وقتی هر کدوم از این روش ها رو زیاد به کار می بریم به شکل اتوماتیک و ناخودآگاه در میان. وقتی هم که به رفتاری به شکل اتوماتیک و ناخود آگاه در بیاد، اون وقته که تبدیل به عادت میشه و مثل کنه به وجودمون می چسبه!

قانون چهارم زندگی

اگه اهل حل مسئله و تو شکم مشکلات رفتن باشید، شک نکنید که مراحل بازی زندگی رو یکی پس از دیگری طی خواهید کرد. ولی اگه جز دایورت کننده های حواسپرت باشید، همیشه ی خدا تو بازی زندگی در حال شکست خوردن خواهید بود. ممکنه که با مواد، رابطه جنسی، مصرف الكل و … همیشه در گروه دایورتهای حواسپرت خواهید بود.

قانون پنجم زندگی

برای برنده شدن دوتا نکته هست که همیشه باید حواستون بهشون باشه:

  • تشخیص درست حل مسئله از حواس پرتی
  • حذف مکانیسمهای خود حواس پرت کن

بذارین با یه مثال ساده براتون توضیح بدم: فرض کنین رئيس تون مدام بهتون الکی گیر میده، شما دو تا راه دارين: می تونین برین تو دل مشکل و به راه حلی براش پیدا کنین مثلا با رئيس تون حرف بزنین، سخت تر کار کنین، اصلا استعفا بدید برید سراغ یه کار دیگه یا اینکه می تونین از تکنیک حواس پرتی استفاده کنین. مثلا هر شب تا خرخره الكل بخورین تا حواستون رو از تعارضی که باهاش سرکارتون درگیرید پرت کنید!
از اینجا به بعد یکسری راهکار ارائه میدم که چطوری میتونید از پس مراحل بازی زندگی بر بیاید، فقط یادتون باشه که این راهکارها نیاز به تکرار دارن تا به عادت تبدیل بشن، پس لطفا صبور باشین و مدام تو زندگی سعی کنید حواستون بهشون باشه.

راهکار اول

اولین چیزی که باعث میشه آدما تو زندگی به فنا برن اینه که فکر می کنن در قبال مشکلات زندگی، کاری از دستشون ساخته نیست. پس راهکار اول، فلسفه فکری شما باید این باشه که بالاخره یه راهی برای مواجهه با مشکلات وجود داره! وقتی فکر کنین راهی برای حل مشکلات وجود نداره، ناخودآگاه میرید سراغ دایورت کردن و پروندن حواس! یادتون هست که منظورم از پروندن حواس یعنی چه کارایی؟!

راهکار دوم

تشخیص راه حل ها از حواس پرتی ها به طرز عجیبی کار سخت و پیچیده ایه. چون اغلب ما درباره حواس پرتی ها با خودمون رو راست نیستیم. مثلا وقتی تا خرخره مشروب می خورین و رو پا تون بند نیستین، می گین واسه خوش گذرونی این همه الکل خوردم، همه چیز تحت کنترله! درسته که تا گردن، سرم توی توالت فرنگیه، اما حداقل یادمه که ماشینم رو کجا پارک کردم، بنابراین من حواسم به همه چی هست و میدونم دارم چیکار می کنم، همه چیز تحت کنترله! از همه بدتر وقتیه که باور می کنیم حواس پرتی ها راه هایی برای حل مسئله هستن. بذارین یه مثال براتون بزنم تا دقیقا متوجه بشین چی دارم می گم. ما فکر می کنیم اگه دوازده ساعت در روز کار کنیم تا فلان اندازه پول دربیاریم، خانواده ای که همیشه دلمون می خواست رو می تونیم داشته باشیم، در حالیکه روزی دوازده ساعت کار کردن باعث نمیشه ما یه خانواده شاد داشته باشیم، فقط باعث میشه یادمون بره خانواده شادی نداریم.
همه ما باید توانایی مشاهده افکار خودمون رو داشته باشیم. روانشناسها به این توانایی فراشناخت یا (Metacognition) میگن ولی من می گم “کودن نبودن”! برای اینکه کودن نباشین باید به افکارتون از بیرون نگاه کنین، یه جوری که انگار واسه شما نیستن. فقط در این صورته که می فهمین چقدر افکارتون احمقانه است. حالا یکی از کارهایی که می تونین بکنین اینه که هر فکری که به ذهنتون می رسه رو بنويسين یا برید رواندرمانی. درمانگر به طرق مختلف افکار شما رو به خودتون بر می گردونه. اون وقته که با خودتون میگین: “ای بابا، چقدر حرفهام غیر منطقی به نظر میرسن”. البته احتمالا به فنا هم میرین، چون بیمه تون هزینه های درمانتون رو پوشش نمی ده و باید از جیب پول جلساتتون رو تقبل کنید.

راهکار سوم

دست از نق زدن بردارین! غر زدن هیچ فایده ای نداره. پرواز تاخیر داره؟ غذای رستوران مزخرفه؟ خیابونا ترافیکه؟ شکایت کردن فقط باعث می شه مشکل تو ذهنتون بزرگ تر شه. معمولا آدما غر می زنن چون می خوان بقیه باهاشون همدردی کنن. اینطوری احساس می کنن تنها نیستن. اما لازمه بدونین غر زدن کمترین تاثیر رو بر ارتباطات شما داره. تازه باعث میشه بقيه از شما فاصله هم بگیرن.

راهکار چهارم

خیال بافی بسه! هیچ وقت خیال پردازی نکنین، چون خیال پردازی چیزی جز ضرر نداره. همه تون می دونین خیال پردازی چه حس خوبی به آدم میده اما یادتون باشه که خیال پردازی به نوع دیگه از حواس پرتیه، باعث میشه واقعیت های زندگی رو نبینین. بیشتر فانتزی ها در واکنش به احساس ناامنی درونی ما به جود میان. یه زمانی من اصلا اعتماد به نفس نداشتم، واسه همین هم به فانتزی پناه برده بودم، اینطوری احساس خوبی بهم دست می داد. همین هم باعث می شد رو جنبه های منفی و نقاط ضعفم کار نکنم. خیال پردازی ممکنه بهتون احساس لذت بده اما باعث میشه نتونین پیشرفت کنین و تو مراحل زندگی در جا بزنین. شما بجای خیالپردازی به توانایی رو به رو شدن با واقعیت احتیاج دارید. بهترین معلم زندگی شما باید واقعیت زندگی باشه. شما با دیدن و به آغوش گرفتن واقعیت عاقبت به خیر خواهید شد!

راهکار پنجم

احساسات منفی خودتون رو با دیگران به اشتراک بذارین. الان می‌خوام بزرگ‌ترین مشکلی که همه شما تو بازی زندگی باهاش مواجه میشین رو تو یه پاراگراف بهتون بگم. آماده هستید؟

بچه‌ها خیلی آسیب‌پذیر هستن و دائما برای مواجهه با مشکلات زندگی به والدینشون تکیه می‌کنن. اما هر چی والدین بیشتر در پیدا کردن راه حل واسه مشکلات بچه‌ها با شکست مواجه بشن، بچه‌ها هم برای سازگاری با سختی‌های زندگی بیشتر از تکنیک حواس‌پرتی استفاده می‌کنن (دقت کردین بچه‌ها چقدر خیال‌پردازی می‌کنن؟ این اتفاقی نیست). بچه‌ها هر چی بیشتر از تکنیک حواس‌پرتی استفاده کنن و هر چی بیشتر ببینن والدينشون در مواجهه با مشکلات از این روش استفاده می‌کنن، بیشتر احتمال داره به عادت تبدیل بشن و تا بزرگسالی ادامه پیدا کنن.

وقتی بزرگ می‌شیم یادمون میره حواس‌پرتی‌ها تنها واکنش‌هایی هستن به مشکلات و فکر می‌کنیم ما این شکلی هستیم و کاریش هم نمی‌شه کرد. تنها کاری که از دستمون بر میاد اینه که به هر شکلی شده اینو از بقیه مخفی کنیم.

بهترین راه برای خلاص شدن از شر حواس‌پرتی‌ها و مواجه شدن با مشکلاتی که از کودکی باهاشون درگیر هستیم، به اشتراک گذاشتن اونا با بقیه است. این جوری می‌فهمین اولا ناقص نیستین و بیشتر آدما با همچین مشکلاتی درگیر هستن، دوما حواس پرتی‌ها روش‌های ناسالمی هستن برای جبران احساس بدی که درباره خودتون دارین. خب بازیکن بازی زندگی یادت نره بازی زندگی پیچیده و مبهم به نظر می‌رسه. برنده شدن سخت نیست، اما اینکه بفهمی اصلا معنی برنده شدن چیه کار سختیه. چالش اصلی تو این بازی اینه که بفهمی زندگی ارزش جنگیدن رو داره!

Rate this post