الگوی نمونه مربوط به شخصیت فرزند آخر شبیه الگوهای شخصیتی فرزندان اول است؛ اما در برخی موارد با توجه به توجیه آدلر متفاوت است. وی بر این باور است که کودک آخر خانواده بودن: «به طور غیر قابل تردیدی نشان دهنده این حقیقت است که او کوچکترین فرد خانواده است».

الگوهای شخصیتی فرزندان آخر

ویژگی های شخصیتی که به ویژه در فرزند آخر و فرزند اول دیده می شوند به اصول کاملا متفاوتی مرتبط هستند. مثلا فرزندان اول جهت کسب موفقیت با توجه به انتظارات والدینش تحت فشار قرار می گیرد و برای عملی شدن آن هر کاری را می کنند. در عوض فرزند آخر خانواده از طرف خواهر و برادرهایش و حتی والدینش لوس می شود و والدین هم انتظار کمتری از او دارند.

هر دو فرزند اول و آخر خودپسند، مغرور و جسور می شوند. به دلایل مختلف دیگر، ویژگی های شخصیتی فرزند آخر که تقریبا شبیه فرزند اول است عبارتند از:

  • وابستگی
  • نیاز به وابسته بودن
  • فقدان اعتماد به نفس
  • عدم صبر و تحمل
  • رنجش و نارضایتی
  • نافرمانی
  • مشکل ساز بودن

مقایسه شباهت ها و تفاوت های فرزند اول با فرزند آخر

وابستگی در فرزند آخر نتیجه لوس شدن و به امید خواهر و برادرها بودن است. در حالی که وابستگی در فرزند اول نتیجه لوس شدن و به امید والدین بودن است. ایفای نقش برادر کوچکتر در کودکی باعث می شود که فرزند آخر به دوست پیدا کردن نیاز داشته باشد، این امر باعث عضویت وی در گروه هایی می شود و بعدا هم در مدرسه و دانشکده، به وابسته بودن به دیگران نیازمند می شود در حالی که وابسته بودن در فرزند اول نتیجه ارتباط مداوم او با بزرگسالان است.

عدم اعتماد به نفس در فرزند اول نتیجه فشارهای بسیار زیاد والدین و انتظارات غیر واقعی آنها است. این امر در فرزند آخر نتیجه لوس شدن است. عدم تحمل، یأس و ناامیدی در فرزند اول نتیجه کمک خواستن او در مورد مسائل بسیاری است که از عهده آنها بر نمی آید. در فرزند آخر این مسأله نتیجه شیوۂ آسان تربیت والدین و تمایل همه اعضای خانواده جهت تحمل کردن فرزند آخر به عنوان کودک است.

احساس رنجش و نارضایتی، نافرمانی و مشکل آفرینی در فرزند اول نتیجه مهار کردن بسیار زیاد او و تحت فشار قرار دادن او جهت برآوردن خواسته های والدین است. این شکلی از طغيان عليه سلطه والدین است.

در عوض در فرزند آخر این خصوصیات زمانی که کودک احساس می کند از فعالیت های خانواده طرد شده، به خاطر اینکه بچه است، زمانی که او از امتیازات دیگر بچه ها برخوردار نیست و زمانی که مجبور است از لباس ها، اسباب بازی ها و دیگر وسایل کهنه (دورانداخته) استفاده کند، به عنوان طرد شدن از طرف والدین تلقی می شود و گسترش می یابد.

این احساسات در فرزند آخر ممکن است منجر به رنجیدگی و ستم دیدگی پیچیده ای شود. در مقایسه با فرزندان اول، فرزندان آخر، انگیزه های نسبتا ضعیفی برای موفقیت دارند. آنها تحت فشار قرار نمی گیرند، بیشتر خانواده ها فرصت هایی را برای آنها مانند فرزندان اول فراهم نمی سازند.

در نتیجه آنها کمتر عصبی هستند و کمتر احساس گناه می کنند. والدین از آنها انتظار کمتری دارند و در مورد عدم موفقیتشان احساس نگرانی کمتری دارند.

به دلیل اینکه بیشتر فرزندان آخر خانواده در معرض تربیت آسانگیر خانواده هستند، آنها یاد نمی گیرند که تصور یا خیالشان را برای فعالیتهای خلاق مهار کنند. در عوض آنها از تصویر خود برای رویاهای روزانه یا شناسایی قهرمانان رسانه های جمعی استفاده می کنند. اما فرزندان اول خلاق ترند.

اغلب تلاش های فرزند آخر جهت تقلید از خواهر و برادرهای بزرگتر منجر به شکست می شود که در این صورت احساس کمبود و عدم اعتماد به نفس می کنند. برخی از فرزندان اول از احساس کمبود آزرده می شوند، نه به دلیل اینکه می توانند به آنچه می خواهند دست یابند؛ بلکه به این دلیل که از والدینشان کمک بیشتری دریافت می کنند.

در مقایسه مستقیم فرزندان آخر با فرزندان اول، کسی که در ارتباط با بزرگسالان احساس بلوغ یا «بزرگ شدن» می کند از او انتظارات زیادی در سنین ابتدایی زندگیشان می رود و انگیزه آنها برای موفقیت بیشتر می شود.

فرزندان آخر احساس عدم بلوغ یا کوچک بودن می کنند. این امر مربوط به تماسهای مداوم آنها با خواهر برادرهایشان است تا با بزرگسالان، انتظار زیادی از آنها نمی رود و انگیزه آنها کمتر است.

شاید از ویژگیهایی که باعث تفاوت بین فرزندان اول و فرزندان آخر می شود بتوان به خصوصیاتی همچون برون گرایی، رفتار اجتماعی و خوش بینی و شاد بودن آنها اشاره کرد. این ویژگیها از شرایط مشابهی است که باعث می شود فرزندان آخر، جوان تر از سن واقعیشان به نظر برسند.

فرزندان آخر فرصت بیشتری برای کنار آمدن با افراد جوان دارند و از آنجایی که انتظار کمتری از آنها می رود، آنها می توانند بدون داشتن احساس گناه یا اضطراب در مورد موفقیت از زندگی لذت ببرند.

اگر چه فرزندان آخر خانواده مانند همه افراد دارای رشته ای از ویژگی های شخصیتی نامطلوب هستند، این ویژگی ها به تدریج با جایگزینی ویژگیهایی مطلوب بهتر می شوند.

بنابراین فرزندان آخر از نظر فردی و اجتماعی بهتر سازگار می شوند و کمتر ناراحت و ناراضی می شوند. در مقایسه با فرزندان اول، تعداد اندکی از فرزندان آخر از اختلال های روانی، از ارتکاب به گناه و فکر کردن به آن رنج می برند.

مطلب مرتبط: بررسی کامل تأثیر ترتیب تولد بر شخصیت و ازدواج افراد (نظریه آدلر و فروید)

مطلب مرتبط: بررسی ویژگی های شخصیتی و روانشناسی فرزند اول خانواده

مطلب مرتبط: بررسی ویژگی های شخصیتی و روانشناسی فرزند وسط خانواده

Rate this post