داستان کوتاه انگلیسی چوپان دروغگو با ترجمه فارسی

The Boy Who Cried Wolf

A shepherd-boy, who watched a flock of sheep near a village, brought out the villagers three or four times by crying out, “Wolf! Wolf!” and when his neighbors came to help him, laughed at them for their pains. The Wolf, however, did truly come at last. The Shepherd-boy, now really alarmed, shouted in an agony of terror: “Pray, do come and help me; the Wolf is killing the sheep”; but no one paid any heed to his cries, nor rendered any assistance. The Wolf, having no cause of fear, at his leisure lacerated or destroyed the whole flock. There is no believing a liar, even when he speaks the truth.

پسرکی که فریاد می‌زد: گرگ، گرگ

پسرک چوپانی که از گله گوسفندی نزدیک یک روستا مراقبت می‌کرد سه یا چهار مرتبه اهالی روستا را با فریادهای گرگ، گرگ به آنجا کشانده بود و هنگامی که مردم برای کمک به او آمده بودند به آنها خندیده بود تا اذیت‌شان کند. روزی واقعا گرگ به گله حمله کرد. این بار پسرک با ترس و وحشت واقعا فریاد زد “کمک، کمک کنید، گرگ داره گوشفندها رو می‌کشه”. اما هیچکس به فریادهایش توجه نکرد و برای کمک به او نیامد. گرگ که دلیلی برای ترسیدن نداشت با خیال راحت همه‌ی گوسفندان را درید. هیچ‌کس حرف‌های یک دروغگو را باور نمی‌کند حتی اگر راست بگوید.

معنی کلمات مهم:
  • Shepard: چوپان، شبان
  • Flock: گله، رمه
  • Villager: روستایی، دهاتی، روستا‌نشین
  • Assistance: کمک، یارس، امداد
  • Lacerate: دریدن، لت و پار کردن

داستان کوتاه انگلیسی مردی که سگ گازش گرفته بود با ترجمه فارسی

The Man Bitten by a Dog

A man who had been bitten by a dog went about in quest of someone who might heal him. A friend, meeting him and learning what he wanted, said, “If you would be cured, take a piece of bread, and dip it in the blood from your wound, and go and give it to the dog that bit you.” The Man who had been bitten laughed at this advice and said, “Why? If I should do so, it would be as if I should beg every Dog in the town to bite me.”

Benefits bestowed upon the evil-disposed increase their means of injuring you.

مردی که سگ گازش گرفته بود

مردی که سگ گازش گرفته بود به دنبال کسی می‌گشت که او را درمان کند. دوستی با دیدن او و مطلع شدن از خواسته‌اش، گفت: “اگه می‌خوای درمان بشی، یک تکه نون بردار در خون زخمت فرو ببر و به سگی که گازت گرفته بده”. مرد به این توصیه خندید و گفت: “چرا؟ اگر این کار را بکنم مثل اینه که از تمام سگ‌های شهر خواستم که منو گاز بگیرن.”

سود رساندن به نابکار و شرور اسباب آسیب رساندن بیشتر به شما را فراهم می‌کند.

  • Quest: جستجو کردن، پرس و جو کردن، پژوهیدن
  • Heal: درمان کردن، سلامتی بخشیدن، التیام دادن
  • Cure: درمان کردن، معالجه کردن، مداوا کردن
  • Beg: خواهش کردن، التماس کردن
  • Increase: زیاد کردن، افزایش دادن، اضافه کردن

داستان کوتاه انگلیسی روباه و کلاغ با ترجمه فارسی

The Fox and The Crow

A Fox once saw a Crow fly off with a piece of cheese in its beak and settle on a branch of a tree.”That’s for me, as I am a Fox,” said Master Reynard, and he walked up to the foot of the tree. “Good day, Mistress Crow,” he cried. “How well you are looking today: how glossy your feathers; how bright your eye. I feel sure your voice must surpass that of other birds, just as your figure does; let me hear but one song from you that I may greet you as the Queen of Birds.”The Crow lifted up her head and began to caw her best, but the moment she opened her mouth the piece of cheese fell to the ground, only to be snapped up by Master Fox. “That will do,” said he. “That was all I wanted. In exchange for your cheese I will give you a piece of advice for the future: “Do not trust flatterers.”

روباه و کلاغ

روزی روباهی کلاغی را دید که با قالبی پنیر در منقارش پرواز می‌کرد، کلاغ روی شاخه‌ی درختی نشست. روباه با خود گفت: اون پنیر مال من است چون که من یک روباهم، پای درخت رفت و با صدای بلندی گفت: “روز بخیر خانم کلاغ، امروز چقدر زیبا شدی: چه پرهای براقی، چه چشم‌های درخشانی ” مطمئنم که صدایت از بقیه پرنده‌ها بهتر است، درست مثل اندامت. بگذار یک بار آوازت را بشنوم که به تو به عنوان ملکه پرند‌ه‌ها درود بفرستم. کلاغ سرش را بلند کرد و بهترین قارقارش را سر داد.
اما به محض این که دهانش را باز کرد، قالب پنیر از دهانش به زمین افتاد، در همین زمان روباه جوان آن را ربود و گفت: “همین اتفاق باید می افتاد. این دقیقا همان چیزی بود که می‌خواستم”. در عوض پنیرت یک نصیحت برای فردایت دارم.”به چاپلوس‌ها اعتماد نكن”.

  • Snap: ربودن، قاپیدن
  • Glossy: براق، جلادار، فریبا
  • Advice: پند، اندرز، نصیحت
  • Future: آینده، آتیه
  • Surpass: پیش افتادن، تفوق جستن، بهتر بودن

داستان کوتاه انگلیسی الاغی در حال حمل یک مجسمه با ترجمه فارسی

The Ass Carrying the Image

An ass once carried through the streets of a city a famous wooden Image, to be placed in one of its Temples. As he passed along, the crowd made lowly prostration before the Image. The Ass, thinking that they bowed their heads in token of respect for himself, bristled up with pride, gave himself airs, and refused to move another step. The driver, thus stop, laid his whip lustily about his seeing him shoulders and said, “O you perverse dull-head! it is not yet an Ass.” to this, that men pay worship come to They are not wise who give to themselves the credit due to others.

الاغی در حال حمل یک مجسمه

روزی الاغی در خیابان‌های یک شهر مجسمه‌ی چوبی معروفی را حمل می‌کرد تا در یکی از معابد قرار گیرد. همان‌طور که می‌گذشت، جمعیت در مقابل مجسمه سجده می‌کردند. الاغ که گمان می‌کرد آن‌ها سرشان را در احترام به او خم می‌کنند، با غرور سرش را بالا گرفت، بادی به غب غب انداخت و از برداشتن گامی دیگر خودداری کرد. صاحب الاغ با دیدن او، ایستاد، تازیانه‌اش را محکم روی شانه‌های او زد و گفت: “آهای کودن خودسر هنوز کار به اینجا نرسیده که مردم یک الاغ را بپرستند.” کسانی که به خاطر دیگران به خودشان اعتبار بدهند عاقل نیستند.

  • Famous: مشهور، معروف نامدار
  • Temple: معبد، پرستشگاه، دیر
  • Prostration: .سجود، سجده
  • Respect: احترام، عزت ، توجه، رعایت
  • Perverse: خودسر، لگام گسیخته، خیره سر

مطلب مرتبط: داستان‌های کوتاه عاشقانه انگلیسی با ترجمه فارسی برای یادگیری زبان انگلیسی