احساسات و عواطف قسمت مهمی از وجود انسان رو شکل میده و حتی در جهت دهی به رفتارهای اجتماعی انسان نیز دخیله. در نتیجه، شناخت و به کنترل درآوردن احساسات و عواطف اهمیت زیادی دارد چرا که موفقیت در زندگی اجتماعی مستلزم تسلط و کنترل احساسات و عواطفه. زندگی اجتماعی نیز انسان رو در مواجه با احساسات و عواطف مختلفی قرار میده و این احساسات و عواطف حتی گاهی شرایط فیزیکی و جسمی انسان رو تحت تأثیر قرار میده.

بلوغ عاطفی چیست؟

بلوغ عاطفی معیاری برای سنجش میزان شناخت انسان از احساسات و عواطف خودشه. بلوغ عاطفی تلاش داره تا با افزایش این شناخت، توانایی انسان در کنترل و مدیریت احساسات و عواطفش بیشتر شه.

در واقع بلوغ عاطفی میزانی از رشد مغزی و ذهنیه که طی اون انسان به سطحی می رسه که به خوبی و در هر زمانی توانایی شناخت احساسات و عواطف خودشو رو داره و حتی دلیل به وجود اومدن این احساسات و عواطف رو هم می تونه به خوبی درک کنه. در این سطح از شناخت، شخص می تونه احساسات خودشو رو به درستی تحت کنترل در بیاره و همچنین احساسات و عواطف انسان های دیگه رو به خوبی درک کنه. این درک درست از عواطف سایرین سبب می شه که انسان بتونه به بهترین شیوه، رفتار خودشو با سایرین برنامه ریزی کنه و به همین دلیل روابط بسیار قوی تر و موثر تری رو با سایرین داشته باشه.

خلاصه این که بلوغ عاطفی یعنی توانایی شناخت و مدیریت هیجانات، احساسات و عواطف. داشتن بلوغ عاطفی به فرد کمک می کنه که رضایتمندی بیشتری از زندگی داشته باشه و بتونه با روحیه و انرژی بیشترزندگی دلخواهش رو بسازه. فردی که دارای بلوغ عاطفیه، زمانی که در موقعیتی سخت و دشوار قرار می گیره و با چالشی جدی رو به رو می شه، از خودش سازگاری بیشتری با شرایط نشان می ده. در نتیجه میزان بلوغ عاطفی هر انسانی رو می شه معیاری بسیار مهم و اساسی برای تعیین مقدار سازگاری شخص با شرایط دونست.

31 علامت بلوغ عاطفی

1. می فهمید که بیشتر بدرفتاری های آدمای دیگه به ترس و اضطراب مربوطه حتی اگر راحت تر باشه فکر کنید از خباثت یا حماقته. یکم از حق به جانبی دست بر میدارید و دیگه دنیارو پر از هیولاها و احق ها نمی بینید. اینجوری دیگه دنیا کمتر سیاه و سفید به نظر میاد و از طرفی هم خیلی جالب تر میشه.

2. یاد میگیرید مردم به طور خودکار از محتوای مغز شما خبر ندارن. درک می کنید که متأسفانه لازمه احساس و نیت تون رو با استفاده از کلمات ساماندهی کنید و نمیتونید دیگران رو سرزنش کنید که منظورتون رو نمیفهمن، مگر با آرامس و شفاف حرف بزنید.

3. یاد میگیرید که شما هم اشتباه می کنید. با شجاعت خارق العاده اولین قدم های ارزان رو بر میدارید و هر از گاهی عذر خواهی می کنید.

4. اعتماد به نفس رو یاد میگیرید. نه اینکه شما فوق العاده باشید. در واقع اینجوریه که همه ما ترسو و ابله و سرگردون هستیم. هممون داریم با آزمون و خطا زندگی می کنیم. عیبی هم نداره.

5. دیگر از سندرم ایمپاستر (به انگلیسی: impostor syndrome، پدیده ای روانیه که در اون شخص نمیتونه موفقیت‌هاشو قبول کنه. بر خلاف چیزی که شواهد بیرونی میگن که فرد با رقابت و تلاش، موفقیتی به دست آورده، خود فرد فکر می‌کنه که لیاقت موفقیت رو نداره و موفقیتش با خوش شانسی، زمان بندی درست یا فریب سایرین به دست اومده اصلا قبول نداره که خودش که آدم باهوش یا چر تلاشی هست.) رنج نمی بری چون قبول کردی که چیزی به اسم یک آدم موجه وجود نداره. همه آدما به میزان متفاوت، تلاش می کنن در حالیکه حماقت ها و جنبه های ناشناخته خودشونو تحت کنترل نگه می داریم، یک نقش ایفا کنن.

6. والدینتون رو می بخشید. چون می فهمید اونا شما رو به قصد توهین به شما دنیا نیاوردن. اونا هم به طرز دردناکی صلیب مشکلات خودشون رو به دوش می کشیدن. اینجوری خشم گاهی به ترحم و همدردی تبدیل میشه.

7. به اثر عظیم نکات کوچیک روز خلق و خو پی می برید. زود خوابیدن، قند خون، الکل نخوردن و درجات استرس زمینه ای. نتیجتا یاد می گیرید هیچ وقت یه مسئله مهم و جدی رو پیش نکشید مگر اینکه طرف مقابل استراحت کرده باشه، مست نباشه، غذا خورده باشه، نگران چیزی نباشید و برای رسیدن به مترو عجله نداشته باشید.

8. دست از قهر کردن بر میدارید. اگر کسی شما رو رنجونده نفرت تو خودتون جمع نمیکنید. یادتون نمیره که یه روز می میرید. انتظار ندارید دیگران بدونن شما چتونه. مستقیما بهشون می گید و اگه متوجه بشن می بخشیدشون. اگر هم مطلبو نگیرن بازهم به نوع دیگه ای می بخشید.

9. متوجه شدی که وقتی اطرافیانت سرت غر می زنن یا روی اعصابت راه می رن، در بیشتر موارد قصد آزار و اذیت تو رو ندارن، به احتمال زیاد اونا دارن تلاش می کنن به تنها روشی که بلدند توجه تو رو جلب کنن.

10. خوب متوجه این موضوع شدی که زندگی خیلی کوتاهه، پس برات اهمیت خیلی زیادی داره که حرف دلت رو بزنی، روی چیزهایی خیلی برات مهم هستن تمرکز کنی و به کسایی که دوستشون داری، هر روز بگی که چقدر برات مهم هستن.

11. دست از کمال گرای تو همه زمینه ها بر میدارید. آدم ها، مشاغل و زندگی های بی نقص نداریم. در عوض تغییر مسیر میدید تا از به اندازه کافی خوب بودن قدردانی کنید. می فهمید که خیلی از چیزا در زندگی همزمان هم نا امید کننده هستند و هم از خیلی جهات به اندازه کافی خوب هستند.

12. یاد می گیرید که یکم بدبین بودن در مورد نتیجه امور یه فضیلته. در نتیجه آروم تر، صبور تر و بخشنده تر میشید. کمی از آرمان گرایی درست بر میدارید و خیلی کمتر عصاب خورد کن خواهید بود، چون دیگه بیصبرو و خشکو عصبانی نیستید.

13. می فهمید که نقاط ضعف شخصیت آدما به نقاط قوت تعدیل کننده اش پیوند خورده. دیگه برای ضعف آدما دست نمی گیرید، کل تصویر رو می بینید. بله بعضی ها زیادی مقرراتی ان ولی دقیق هم هستن و در آشفتگی صخره ثبات، بعضی ها هم یکم شلخته هستن ولی همزمان خلاق و بلند پروازن. واقعا می فهمین که آدم کامل وجود نداره و هر نقطه قوتی یه ضعف هم به همراهش میاره.

14. یاد میگیری که بعضی جاها باید عقب نشینی کنی. باید بعضی جاها کوتاه بیای و این کوتاه اومدن و عقب نشینی رو نشونه ضعف نمی دونی، بلکه نشونه بلوغ می دونی. شاید رابطه یا زندگی مشترکت رو فقط به خاطر بچه ها یا ترست از تنهایی ادامه بدی. از اون جایی که می فهمی زندگی بی اصطکاک یه سراب بیشتر نیست بعضی از ناملایمات زندگیت رو تحمل می کنی.

15. دیگه به این آسونی عاشق نمی شین. وقتی کوچولوتر بودین با یه نگاه عاشق می شدین. حالا دیگه با تجربه تلخ می دونین که همه هر چقدر هم ار دور برازنده و دلپذیر باشن از نزدیک مشکلات خودشون رو دارن. یاد میگیرین که به چیزی که دارین وفادار بمونین.

16. در کمال تعجب می فهمین که زندگی با شما خیلی هم آسون نیست و تو زندگی خصوصی یه آدم دیگه ای هستین. کمتر قربون صدقه خودتون می رید و بعضی از توهمات قبلی درمورد خودتون را رها می کنید. در دوستی ها و روابط پیشاپیش دوستانه هشدار میدین که چه مواقعی راه اومدن با شما سخت میشه.

17. یاد میگیرین خودتو رو به خاطر خطاها و حماقت هاتون ببخشید. می فهمین که خودخوری غیرسازنده هم در واقع یه جور خودخواهیه. بیشتر با خودتون رفاقت می کنین. بله البته که احمق بودین. هنوز هم یه هحمق دوست داشتنی هستین. همه ما هستیم.

18. یاد میگیرین که بلوغ بخشی هم به این معنیه که با کله شقی های بچگانه خودتون که هرگز از بین نمیرن به صلح برسین. تلاش نمیکنین که در هر شرایطی بزرگسال باشین. می پذیرین که همه ما گاهی بچه میشیم. وقتی اون بچه دو ساله ابراز وجود می کنه با سخاوت جوابشو میدین و بهش توجه لازم را می کنید.

19. دیگه زیاد برای شادی بادوام و بلند مدت به موفقیت پروژه های بلند مدت امید نمی بندین. برای چیزای کوچیک جشن می گیرین. برای رسیدن به رضایت دم غنیمت شمار میشین. اگه دمی بی دردسر سپری بشه همین خوشحالتون می کنه. به گل ها و آسمون و غروب التفات بیشتری نشون مییدین. طبع و مزاجتون به سمت خوشی های کوچیک کشیده میشه.

20. دیگه مهم نیست دیگران در بارتون چی فکر میکنن. می فهمید که دیگران گرفتار برنامه های خودشون هستن و لازم نیست مدام تصویر ذهنی اونا از خودتون رو ویرایش کنید. مهم اینه که خودتون و یکی دو نفر دیگه با اینی که هستین مشکلی ندارن. از آرزوی شهرت دست برمی دارین و روی عشق حساب باز می کنین.

21. بازخورد دیگران رو راحت تر می شنوین. به جای تین که فکر کنین همه می خوان تحقیرتون کنن یا اشتباه می کنن می پذیرین که شاید بد نباشه به بعضی پیشنهاد ها فکر کنین. می بینین که شنید انتقادها شما رو نمیکشه. لازم نیست زره بچوشینو انکار کنین که مشکلی وجود داره.

22. متوجه میشین که به طور روزانه چقدر تمایل دارین به مشکلات شخصی خودتون بچسبید. به مرور یادتون میاد که باید چهان دیده بشیدو دیدتون رو در مورد دردهاتون وسیع کنید. بیشتر تو طبیعت پیاده روی می کنید. ممکن حیون خونگی بیارین. حیونا مثل ما دق نمی خوردن. به آسمون شب و کهکشان های دور بیشتر نگاه می کنین.

23. رفتار منفی سایرین دیگه نمی تونه به سادگی تحریکتون کنه. قبل از اینکه ناراحت یا عصبانی بشین یا از کوره در برین، به این فکر می کنی که منظور واقعی اون آدما چی بوده. متوجه این موضوع میشین که احتمال داره تفاوت خیلی زیادی بین حرفی که کسی می زنه با مفهومی که شما خیلی سریع از منظور او آدم استنباط می کنید وجود داشته باشه.

24. درک می کنید که گذشته خاص شما چطور به رفتار شما در پاسخ به وقایع شکل داده. بنابراین یاد می گیرید که این خطای دید رو جبران کنید. می پذیرید که به دلیل وقایع کودکی مستعد به افراط کردن در بعضی زمینه ها هستید. دیگه با شک به اولین برداشت ها و احساس خودتون نگاه می کنید. باد می گیرید که به احساستون گاهی اعتماد نکنید.

25. کنترل کردن نگرانی ها رو یاد می گیرید، اما نه با تکرار این جمله که همه چی درست میشه. باید بدونید که در بیشتر موارد هیچی درست نمیشه! به این نتیجه و باور می رسی که بیشتر مشکلات رو باید پشت سر گذاشت. می فهمی که همیشه برنامه جایگزینی هست و بیشتر چیزای غیرقابل تحمل در نهایت، قابل تحمل هستند.

26. وقتی یه دوستی رو شروع می کنید حواستون هست که دیگران الزاما نمی خوان خبر دست آورداتون رو بشنون. بیشتر می خوان غم و قصه هاتون رو بدونن تا کمت در غم و قصه های خودشون احساس تنهایی کنن. دوست بهتری میشین چون دیگه می دونین که دوستی بیشتر یعنی به اشتراک گذاشتن آسیب پذیری ها.

27. ابراز محبت کردن. وقتی که به بلوغ عاطفی می رسید متوجه می شید که هر چه بیشتر به دیگران محبت کنید احساس رضایتتون از زندگی بیشتر میشه، اما فقط با مورد محبت دیگران قرار گرفتن به این حس رضایت نمی رسید.

28. همدلی و همدردی با دیگران. افرادی که به بلوغ عاطفی رسیدن به خوبی توانایی همدلی و هم دردی با دیگران رو دارن. از اون جایی که احساسات و عواطف خودشون و دیگران رو به خوبی می شناسن، به همین دلیل روابط خیلی قرص و محکمی با دیگران داشته باشند.

29. انعطاف پذیر بودن. افرادی که به بلوغ عاطفی رسیدن از بقیه خیلی انعطاف پذیر ترن. منظور از انعطاف پذیری در اینحا اینه که فرد تو هر شرایطی که قرار بگیره، به اون شرایط به چشم یه موقعیت ویژه نگاه می کنه و به این فکر می کنه که چجوری می تونه خودشو با اون شرایط سازگار کنه. فردی که یه ذهن انعطاف پذیر داره و تشخیص میده که یه شرایطی رو باید قبول کنه، به راحتی با اون شرایط رو درک می کنه و باهاش کنار میاد و این ویژگی تو رسیدن به موفقیت خیلی به این افراد کمک می کنه. کسی که با شرایط مختلف خودشو هماهنگ می کنه به موفقیت های زیادی می رسه.

30. مسئولیت پذیر بودن. یکی دیگه از ویژگی های افراد با بلوغ عاطفی مسئولیت پذیر بودنه. کسی که به بلوغ عاطفی رسیده مسئولیت زندگی شو می پذیره و به این نتیجه می رسه که وضعیت و شرایط زندگی ای که داره نتیجه تصمیم هایی که در طول زمان گرفته. به همین دلیل وقتی شکست می خوره به جای مقصر دونستن دیگران به دنبال یه راه حل برای مشکلات می گرده.

31. شکستشو قبول می کنه. کسی که بلوغ عاطفی داره، واقع بینه و می تونه شکستش رو بپذیره. تو زندگی همیشه اشتباهاتی رخ می ده که باعث می شه آدم احساس ناکامی و ناامیدی داشته باشه. در این مواقع بلوغ عاطفی به شخص کمک می کنه که احساساتت و عواطف خودشو را بهتر بروز بده و واسه برطرف کرئنشون یه راه حلی پیدا کنه و صبر کنه تا جریانات منفی تموم بشن. مقاومت کردن در برابر پذیرش شکست فقط می تونه عامل ناکامی های بعدی باشه.

Rate this post