اولین دلیل: شناخت سطحی و اولیه از طرف مقابل

با شناخت سطحی و اولیه ای که از طرف مقابل پیدا می کنیم، گول می خوریم. باید این حقیقت روبرو شویم: همه ما با قرار گرفتن در موقعیت های جدید سعی می کنیم بهترین تاثیر را در اطرافیان بگذاریم (مخصوصا اگر حضور یک جنس مخالف در میان باشد). وقتی قصد داریم طرف مقابل را به دام بیندازیم بسیار مراقبیم تا جذاب ترین و بی عیب ترین ظاهر را برای خود بسازیم. تمام کاستی ها، عادت های بد و تمام ردپاهای روابط شکست خورده گذشته را با وسواسی خاص پنهان می کنیم. همه ما وقتی قرار است شخص جدیدی را ببینیم سعی می کنیم شیوه های تاثیرگذاری مثبت روی مخاطب خود را به خوبی تمرین کنیم. همین موضوع دقیقا در مورد افراد مبتلا به اختلالات شخصیتی نیز صدق می کند.

افراد مبتلا به اختلالات شخصیتی در ملاقات اول خود سعی دارند به شکلی آگاهانه اطلاعات مربوط به زندگی خود را از صحبت هایشان جدا کرده و آنها را کتمان کنند.
ما نه تنها اطلاعاتی از نقطه ضعف های خود به طرف مقابل نمی دهیم بلکه فقط به یک ویژگی فریبنده او توجه نشان می دهیم (تا جائیکه از چیزهای دیگر به راحتی می گذریم و اجازه می دهیم مشکلات به حدی برسند که نادیده گرفتنشان غیرممکن شود). مگر اینکه در اولین دیدارهای خود یک روانشناس را با خود همراه کنید تا تست های تشخیصی را انجام دهد، مصاحبه های تخصصی را اجرا کند و تمام خاطرات کودکی شخصی را از زیر زبان او بیرون بکشد آن وقت است که همیشه قادرید اشخاص مبتلا به اختلالات شخصیتی را در جلسه اول، دوم یا سوم شناسایی کنید.

به یاد داشته باشید تنها با گذشت زمان و ظاهرشدن رفتارهای بیمارگونه است که علائم روشنی از اختلالات شخصیتی بروز می کند. بنابراین اگر متعجب هستید که چرا در تشخیص مشکلات شخصیتی طرف مقابلتان شکست خورده اید، به خود فرصت دهید. وقتی یک فرد بزرگسال از مهارت های اجتماعی نسبتا خوبی برخوردار است و در روابطش باهوش و با تجربه است، از این رو به راحتی قادر است در ابتدای دوستی هایش آسیب های رفتاری خود را پنهان کند.
چه کاری می توانید انجام دهید؟ با انواع مختلف اختلالات شخصیتی آشنا شوید، وقتی قصد برقراری ارتباط با کسی را دارید به خود فرصت کافی داده و عجله نکنید. اگر در مراحل اولیه آشنایی قوه تشخیص خود را به کار انداخته و احتیاط لازم را به خرج دهید، دیگر احتمال اینکه رفتارهای غیرطبیعی طرف مقابل شما را ناراحت و بهت زده کند، بسیار کم خواهد شد.

دومین دلیل: ناتوانی در دیدن تمام جوانب و حقایق امر

به نظر می رسد در دیدن تمام جوانب و حقایق امر ناتوان هستیم (یا به عبارتی دیگر سطحی نگر شده ایم).
چه چیزی باعث می شود در همان ابتدای آشنایی نسبت به کسی هیجان پیدا کنیم؟ در اولین برخورد با شخصی که شیفته اش شده ایم کدام ویژگی یا رفتار او باعث تند شدن ضربان قلبمان می شود و ما را وامی دارد به داشتن آینده ای خوب در کنار او فکر کنیم؟ آیا فقط زیبایی اندام، قدبلند، داشتن بدنی ورزیده سبب پیدایش چنین احساسی شده؟ و یا دلیلش صرفأ خوش صحبتی، شخصیت برون گرای او و نیز توانایی اش در سرگرم کردن ما با داستان های جالب است؟ و یا حس می کنیم شخصیت درون گرای او، کم حرفی اش، جدی و پر رمز و راز بودنش ما را وا می دارد که بخواهیم بیشتر درباره اش بدانیم؟ آیا بی توجهی آشکار او به ماست که سبب می شود با سماجت برای جلب توجه او تلاش کنیم؟

همه ما خصوصیاتی را در دیگران جست و جو می کنیم که سبب کشش و علاقه ما به آنها می شود (مانند جنبه های ظاهری، شخصیتی یا رفتاری که همه اینها می تواند شروع یک رابطه عاطفی را رقم بزند. در حالیکه همزمان با آغاز این رابطه چشم خود را به روی خصوصیات دیگری که می بایست ما را به درنگ و تاملی دوباره وادار کند، می بندیم. اگر یک زیبایی ظاهری خاص و یا یک خصوصیت رفتاری در محبوب شما (که مستعد داشتن اختلالات شخصیتی است) باعث شده تا مرز دلباختگی کورکورانه و غیرقابل کنترل پیش بروید می توان گفت آماده تبدیل شدن به شخصیت سطحی نگر را دارید. یعنی از آنجا که ذهن شما تحت تاثیر خصوصیات جزئی و بی ارزش قرار گرفته دیگر توجهی به علائم هشدار دهنده بسیار آشکار نمی کنید.

ممکن است آن قدر شیفته اعتماد به نفس بالا و زبان چرب و نرم شخصیت ضداجتماعی قرار گرفته اید که از کنار نشانه هایی که به شما نشان می دهد و در روابطش حقه و نیرنگ به کار می برد به آسانی رد می شوید و این حقیقت را نادیده می گیرید که او هیچ احترامی نه برای قانون و مقررات، نه برای روابطش و حتی شما قائل نیست. شاید مجذوب یک شخصیت وابسته شده اید و توجه بی پروای او به شما و یا اشتیاق فراوانی که به در کنار شما بودن دارد شما را شیفته کرده و این شیفتگی تا حدی است که فراموش می کنید؛ بسیار واضح است او شخصیتی وابسته و محتاج دارد. یا اینکه تحت تأثیر موفقیت ها و دست آوردهای ظاهری شخصیت خود شیفته شده اید تا جائیکه از شک و تردیدهای به جای خود نسبت به منطقی بودن این پیروزی ها و استعدادهای فریبنده او صرف نظر می کنید.
اگر گرایش شما برای برقراری روابط عاطفی بیشتر به سمت شخصیت های مشکل دار است، از خود بپرسید چه چیزهایی بیشتر شما را به سمت این اشخاص جلب می کند؟ چه چیزی باعث می شود آن هوش و ذکاوت لازم را که باید در مراحل اول آشنایی داشته باشید، از دست بدهید؟ چه ویژگی هایی نگرش شما را محدود می کند تا به آنجا که فقط نکات مثبت طرف مقابل را می بینید؟ چگونه یاد می گیرید در روابط خود شتاب زده عمل نکنید و وقتی صحبت از یک کشش عاشقانه در میان است، هدف مهمتر را از نظر دور نکنید؟ قبل از اینکه بخواهید به رابطه خود به صورت جدی تر ادامه دهید برای بهره بردن از نصیحت های بی غرضانه و واقع بینانه به چه کسی مراجعه می کنید؟

سومین دلیل: رابطه با کسانی که دچار یک نوع اختلال شخصیتی مشابه هستند!

همواره رابطه با کسانی را دنبال می کنم که دچار یک نوع اختلال شخصیتی مشابه هستند. اگر در خانواده ای زندگی کرده اید که یکی از والدین شما (مخصوصأ والدی که همجنس شما نیست) اختلالات رفتاری داشته است و بزرگ شدن شما در این محیط ایجاب می کرده که خود را با رفتارهای او وفق دهید، یا کمکش کنید و از پس رفتارهای غیرعادی اش بر بیایید پس این شرایط شما را مهیا کرده تا در پی یافتن شخصی بروید که اختلالات مشابهی دارد. اگر چه کمی نامعقول به نظر می رسد، اما حقیقت دارد که ممکن است جذب همان رفتارهای اولیه ای شوید که در خانواده خود تجربه کردید و این در نهایت نتیجه ای جز نابودی رابطه های شما در برندارد. بسیاری از ما این گفته معروف را شنیده ایم؛ «رفتاری که در ابتدا عاشقش می شویم همان است که در آخر با نفرت از آن یاد می کنیم». در دام عشق افراد مبتلا به اختلالات شخصیتی گرفتار شدن بهترین حالتی است که می توان درستی این گفته را در آن دید. (در مورد دختر) علاقه وافر او به گل سرسبد بزم های مختلف شدن به زودی فروکش کرده و باعث خستگی اش می شود تا جایی که او این مهمانی ها را تلاشی بی ارزش برای جلب توجه دیگران می بیند. (در مورد پسر) توجه عمیقش به جزئیات و رویکرد محتاطانه اش به همه چیز به زودی برایش یکنواخت، خشک و خالی از هر نوع هیجان می شود. در مورد دختر) با گذشت زمان ظاهر غیرعادی و عادت های نامتعارفش از حالت خیره کننده و مد روز در آمده، عجیب و نامانوس جلوه می کند. در مورد پسر) رفتار خموش و پر رمز و رازش به شکل یک افسردگی خفیف و کسل کننده خود را نمایان می سازد در نتیجه با او بودن شما را نیز افسرده می کند.

اگر با یکی از انواع اختلالات شخصیتی آشنا هستید و دلیل این آشنایی آن است که پدر یا مادر شما علائم این اختلال را در خود داشته اند، ممکن است به شکلی خاص این آسیب پذیری را پیدا کرده باشید که بارها و بارها در دام عشق افراد مبتلا به این نوع اختلال شخصیتی گرفتار شوید. تنها تلاش هوشیارانه و سخت کوشی می تواند شما را در تشخیص زود هنگام این ویژگی ها کمک کند تا جایی که تغییر مسیر داده و کسی را پیدا کنید که باعث نشود دوران کودکی سخت و ناکارآمد خود را دوباره در ذهن تداعی کنید.

چهارمین دلیل: نیاز دارم دیگران محتاج من باشند

بعضی از افراد همواره در پی شرکت در روابطی هستند که نیاز به «مرمت و بهبودی» دارد. شاید دوستان و اعضای خانواده از شما بپرسند چرا همیشه افراد «بازنده» را انتخاب می کنید؟ دلیلش این نیست که آدمی باهوش و نکته بین نیستند و قابلیت قضاوت درست را ندارید، بلکه شما صرفا نیاز دارید طرف مقابل خود را نجات داده و از نو بسازیدش. به این سوال فکر کنید: آیا خواهان کسی هستید که ضعیف و آسیب پذیر به نظر می رسد و یا از تجربه های زندگی و روابط گذشته اش زخم خورده است؟ و آیا نیاز به رام کردن و سرجای خود نشاندن اشخاص نافرمان و سرکش است که شما را مجبور به چنین انتخابی می کند؟ اقدام به مراقبت کردن، درمان کردن و نجات دادن شریک عشقی به برخی اشخاص نوعی احساس هویت می بخشد. اما این افراد غافل از این هستند که در نهایت خود را به دردسر می اندازند.

این احساس نیاز از کجا سرچشمه می گیرد؟ برای پاسخ به این سوال همواره باید نگاهی به فرهنگ خود داشته باشیم تا ببینیم فرهنگ ما چه رویکردی را برای آموزش روابط اجتماعی به زنان و مردان اتخاذ کرده است. زنان عموما برای مراقبت کردن تقویت می شوند و این ممکن است مربوط به بخشی از رمز ژنتیکی زنانه باشد که دیرپا و نیرومند است. اکثر زنانی که در روابط به مشکل می خورند کسانی هستند که پدران ضد اجتماعی، خودشیفته و الکلی خود را تنها به منظور پناه بردن به آغوش جفتی که او نیز ضداجتماعی، خودشیفته و الکلی است، ترک کرده اند. ما دوباره به جستجوی همان شخصیت آشنایی می شتابیم که از آن فرار کرده ایم و تقریبا به طور ناخواسته نقش مراقب را بر عهده می گیریم. مردها نیز از این کشش درونی در امان نیستند. مردهای بسیاری هستند که دائما مسئولیت زنانی را بر عهده می گیرند که وابسته بوده و اختلال شخصیت نمایشی آنها باعث شده نقش قربانی را بازی کنند. دلیل این اتفاق آن است که مردان خود را ملزم به حمایت و نجات زنان وابسته می دانند.

مشکل همین جاست. وقتی صحبت از تربیت و مراقبت کردن از افراد مبتلا به اختلالات شخصیتی به میان می آید پاسخ یک جمله بیشتر نیست: این کار شدنی نیست! محتاج و وابسته بودن، گوشه گیری و انزواطلبی، رفتارهای ضداجتماعی، بدگمانی، اجتناب ناشی از ترس و دیگر نشانه های اختلالات شخصیتی نمی توانند پرورانده شده و قابلیت بهبودی را پیدا کنند. به جای دستیابی به این امر ناممکن خود را در چرخه بی پایانی گرفتار خواهید کرد که در آن همواره سعی دارید طرف مقابلتان را از تصمیم گیری های اشتباه همیشگی اش، ترس از تنها ماندن و یا طردشدن توسط دیگران برهانید این تلاش شما هرگز تمامی نخواهد داشت. اگر به امید درمان شخص مبتلا به اختلالات شخصیتی زندگی می کنید همیشه ناکام خواهید ماند و اگر سعی دارید کار طاقت فرسای تغییر دادن او را انجام دهید تنها نتیجه حاصل این است که او همیشه از پذیرفتن مسئولیت هایش سرباز زده و شما در عوض با این اقدامات آن آسیب رفتاری اولیه ای که قصد برطرف کردنش را داشتید بیشتر تقویت می کنید.

پنجمین دليل: لیاقت من بیشتر از این نیست!

یکی از حقایق تلخ موجود در دنیای ارتباطات آدمی این است؛ حس ارزشمند بودن در برخی افراد آن قدر ضعیف است که حاضرند خود را گرفتار رابطه با کسی کنند که در نهایت غم و بدبختی را به زندگی آنها می آورد. آیا این امکان وجود دارد؛ به خاطر لایق ندانستن خود تن به پذیرفتن معشوقی دهید که آسیب های آشکاری مانند (خودمحوری، رفتارهای خشن، عدم صداقت) را در خود دارد.

اگر در روابط عاطفی همیشه احساس می کنید در مقامی پایین تر از محبوب خود هستید، در نتیجه حتی ممکن است رابطه با کسی که بی اعتنا یا بدرفتار است نیز حس ارزشمند بودن را در شما بالا ببرد، مطمئنا این طرز فکر اشتباه است اما برای وارد شدن و ماندن در روابط بد و ناکارآمد انگیزه محکمی است.

اگر دلیل شما برای برقراری رابطه عاشقانه با کسانی که مبتلا به اختلالات شخصیتی هستند، صرفا به این منظور است که «یه نفرو پیدا کنی که باهاش باشی، حالا هر کس که می خواد باشه بهتر از تنها موندنه». می توان نتیجه گرفت نشانه های شخصیت وابسته در شما وجود دارد.

حرمت نفس پایین و وابسته بودن ارتباط تنگاتنگی با هم دارند. اگر در روابط خود با دیگران عزت نفس بسیار کمی داشته باشیم، احساس نیاز به جلب رضایت دیگران در ما به مراتب بیشتر خواهد شد. حتی اگر لازمه ماندن در این رابطه ها چشم پوشی از نیازها، آرزوها و حقوق خودمان باشد. اگر با پی بردن به این حقیقت احساس نگرانی کردید، وقت آن رسیده به یک مشاور مراجعه کنید. اگر حس اعتماد به نفس و حمایت از خود آن قدر در شما رشد کرده که به موارد نامناسب «نه» بگویید می توان امید داشت در تشخیص افراد مبتلا به اختلالات شخصیتی و شناخت آنها همچنان ثابت قدم خواهید ماند.

ششمین دلیل: همواره در پی پر کردن خلاءهای وجودم هستم

وقتی از افرادی که زمانی در دام عشق شخصیت های آسیب دیده گرفتار بوده اند، پرسیده می شود چرا در همان ابتدای آشنایی جذب این افراد شدند اکثرا جواب می دهند «عاشق خصوصیتی، در وجود او شدم که احساس می کردم خودم فاقد آن هستم». همه ما در همان ابتدای آشنایی هایمان می توانیم جذب چیزی شویم که نیستیم.

مثلا اگر شما شخصیتی محافظه کار و کسل کننده دارید ممکن است به شدت جذب افراد هیجان طلب، جسور و اهل ریسک شوید. اگر بسیار برون گرا هستید شاید شیفته یک شخصیت آرام شوید. و اگر دیگران از شما به عنوان شخصی محتاط، خشک، جدی و پای بند به نظم و ترتیب یاد می کنند، در نتیجه ممکن است چیزی در درون شما به شدت خواستار شخصیتی آسوده خیال، بی برنامه و خودجوش باشد.

مشکل همین جاست، اگرچه نتیجه سال ها تحقیق نشان می دهد تضادها می توانند جذب یکدیگر شوند اما در نهایت با افرادی سازگاری بهتری پیدا می کنیم که از لحاظ شخصیتی با ما هماهنگ باشند. فردی با خصوصیات رفتاری جلف و زننده که شما از جهاتی او را تحسین می کنید، می تواند مهیج و جذاب باشد اما با گذشت زمان منتظر باشید که این ویژگی جذابیت خود را از دست داده و حتی شاید تبدیل به عامل اصلی اختلاف بین شما شود و از آن بدتر اگر این خصوصیت یکی از جنبه های اختلالات شخصیتی باشد، مثلا می توان گفت فردی که به ظاهر خودجوش است در واقع اختلال مرزی یا بینابینی دارد، فرد بسیار جسور و اهل ریسک شخصیتی ضداجتماعی است و یا شخصی که ساکت است در حقیقت اختلال اسکیزوئید دارد، در نتیجه صرفا به خاطر یافتن کسی که کمبودهای شما را جبران کند خود را گرفتار رابطه بسیار دشواری کرده اید.

بسیار سالم تر است اگر سعی کنید در محیطی حمایتگرانه، خودتان برای برطرف کردن این کاستی ها تلاش کنید. چگونه می توانید نقاط قوت علائق و رفتارهای خود را گسترده تر کنید؟ آیا می توانید دوستان خوبی پیدا کنید که این عیب های شما را نداشته باشند؟ وقتی شخص سالمی را برای دوست داشتن پیدا کردید می توان امید داشت او تلاش هایی را که شما در جهت برطرف کردن عیوب خود انجام می دهید (مثلا سعی در تبدیل شدن به انسانی با برون گرایی بیشتر، اندیشمند و متفکر در احوالات خود، خودجوش یا هر چیزی که آرزوی تبدیل شدن به آن را دارید) حمایت کند.

هفتمین دلیل: احساس گناه و عذاب وجدان نمی گذارد او را رها کنم!

اگر همیشه برای ترک کردن افرادی که اختلالات شخصیتی جدی دارند تعلل به خرج داده و این امر را به تعویق می اندازید، یک سوال مطرح می شود؛ «آیا احساس گناه یا خجالت اجازه ترک کردن او را به شما نمی دهد؟» بسیاری از افراد به خاطر چند باور اشتباه از قطع رابطه با کسانی که اختلالات شخصیتی دارند خودداری می کنند.

آنها خود را در مشکلاتی که طرف مقابل ایجاد می کند مقصر می دانند، و یا معشوقشان نمی تواند بدون آنها به زندگی ادامه دهد و باز هم خود را مقصر این مسئله می دانند. به طور قطع این فقط یک طرز فکر احمقانه است. در اینجا یک حقیقت مسلم وجود دارد: محبوب شما (که اختلال شخصیتی دارد) خیلی قبل تر از زمانی که شما وارد زندگی اش شوید این اختلالات را داشته است و بعد از اینکه رهایش کردید باز هم به مدت طولانی دچار همین آسیب ها خواهد بود. آیا قبل از اینکه بخواهید با او رابطه برقرار کنید باید به نحوی متوجه میشدید که او اختلال شخصیتی دارد؟

مسلما خیرا به خاطر داشته باشید، حتی متخصصان سلامت روانی نیز در همان مراحل اولیه درمانی با دیدن اشخاص مبتلا، به اشتباه می افتند، چرا که بعضی وقتها علائم شدید این اختلالات تنها زمانی ظاهر می شوند که رابطه برقرار شده مراحل اولیه خود را طی کرده باشد.

اگر با احساس گناه و خجالت دست و پنجه نرم می کنید شما را تشویق می کنیم از خدمات مشاوره ای کمک بگیرید و دیگر سعی نکنید مسئولیت مشکلات روانی دیگران را به عهده بگیرید، مخصوصا اگر هنوز با این شخص ازدواج نکرده اید. این می تواند فرصت خوبی برای تمرین مهارت مراقبت از خود و پیدا کردن تفکری منطقی باشد.

هشتمین دلیل: شاید مشکل فقط از طرف مقابل نباشد

دلیل دیگری که می تواند جذب شدن شما به سمت شخصیت های مشکل دار را توجیه کند این است که خیلی ساده امکان دارد خود شما نیز اختلالات شخصیتی متعددی داشته باشید. شاید بیان این حقیقت دردناک باشد اما اگر همیشه خود را در ارتباط با افرادی می بینید که یک نوع خاص از اختلالات شخصیتی را دارند، ارزش دارد به این مشکل رسیدگی کنید. به عنوان مثال در بسیاری از مشاهدات خود پی می بریم مردان با زنانی که وابسته هستند اکثر خود را درگیر رابطه با افرادی می کنند که اختلالات رفتاری بسیاری دارند (مانند شخصیت ضداجتماعی، خودشیفته، مرزی یا بینابینی) در نظر این افراد بودن با یک نفر- حتى کسی که به هیچ وجه قادر به خوشبخت کردن آنها نیست- مهمتر از داشتن سلامت روانی است.

اگر این گفته ها در مورد شما صدق می کند شاید وقت آن رسیده برنامه ای برای درمان و کشف واقعیت های وجودی خود ترتیب دهید. به یاد داشته باشید بسیاری از خصوصیات شخصیتی ما، حتی آنهایی که اکنون مشکل آفرین هستند در زمان کودکی با روحیات ما سازگارپذیری بالایی داشتند و برای ما قابل درک بودند. با گذشت زمان و بزرگ شدن ما این ویژگی ها و تمایلات به صورت موانعی در آمده اند که داشتن عملکرد سالم و هوش و درایت خوب را در روابط مختل می کنند.

به عنوان مثال اگر در روابط میان فردی خود شخصیتی وابسته هستید احتمال دارد نتوانید ابراز وجود کنید، اجازه می دهید به شیوه های مختلف از شما سوء استفاده شود و حتی بعد از اینکه مشخص شد رابطه شما ناسالم و منفی است باز هم به ماندن در آن ادامه می دهید.

نهمین دلیل: اصلا نفهمیدم چه طور شد! کاملا تصادفی اتفاق افتاد!

بعضی وقتها رابطه با اشخاص مبتلا به اختلالات شخصیتی صرفا در نتیجه یک گمراهی یا اشتباه ساده صورت می گیرد. به همین خاطر در این موارد نمی توان الگوی خاصی برای جذب شدن به این افراد تعیین کرد. ممکن است در حالیکه در سلامت کامل روانی به سر می برید گرفتار رابطه با شخصیت های بسیار غیرعادی شده باشید و حالا با سردرگمی از خود می پرسید: «چه طور این اتفاق برام افتاد؟ من معمولا قدرت تشخیص خوبی دارم و حتی تویه جای شلوغ هم میتونم اشخاص غیرعادی رو شناسایی کنم ولی حالا به جایی رسیدم که باید به خودم، به هوش و درایتم و به سلامت روانیم شک کنم. آیا معنی اش اینه که برام مقدر شده همیشه آدمای مشکل دار رو انتخاب کنم؟» پاسخ منفی است.

به یاد داشته باشید آسیب های شخصیتی میت وانند ضعیف یا شدید ظاهر شوند. بعضی وقتها تشخیص انواع خفیف تر در مراحل اولیه خیلی دشوار است و نیز از یاد نبرید این گونه افراد در ابتدای آشنایی قدرت تاثیرگذاری بالایی در مخاطب خود دارند. آن قدر تحت تاثیر و فریفته آنها می شوید که بعدها با شگفتی از خود می پرسید؛ «چه طور ممکن است علائم هشدار دهنده را ندیده باشم؟» شاید جذب رفتارهای آنی و هیجانی شخصیت مرزی با نمایشی شوید، برخورد گرم، با نزاکت و توام با اعتماد به نفس بالای شخصیت ضداجتماعی شما را فریفته می کند و یا خصوصیت عجیب و غریب شخصیت اسکیزوتیپال برایتان تازگی داشته و شما را جذب می کند. تنها با گذشت زمان ثابت می شود این ویژگی های اولیه صرفأ نشان دهنده دنیای پر آسیب طرف مقابل است.

چه کاری می توانید انجام دهید؟

اگر مرتکب اشتباه شده‌اید مطمئن شوید که علت آن فقط یک اشتباه و گمراهی محض بوده است. شاید فراموش کرده بودید که باید از خود محافظت کنید و حواستان جمع باشد. شاید کمی شتاب زده و از روی تصمیم آنی عمل کرده‌اید، ممکن است تمام توجه خود را فقط به آن ویژگی جذاب و خاص او متمرکز کرده‌اید یا در ابتدا هیچ نشانه‌ای از مشکلات شخصیتی در او ندیده‌اید. دلیل به دام افتادن در این رابطه ویرانگر هر چه که باشد مراقب باشید که حکم قطعی صادر نکنید یا فکر نکنید برای شما مقرر شده این اشتباه را تکرار کنید. با انواع مختلف اختلالات شخصیتی آشنا شوید و تصمیم قطعی بگیرید که در آینده هوشیارتر عمل کنید.

Rate this post