بر پایه اعتقادات و سنت‌های قدیمی، وضعیت ترتیبی که فرد در خانواده دارد یا به بیانی دیگر ترتیب تولد فرد در رابطه با خواهر و برادرهایش، اثر بسیار قابل توجهی بر شخصیت فرد دارد.

مثلا فرزندان اول را افرادی زرنگ، مشکوک، مردد، خسیس و متمول می‌دانند، خصوصیت یا ویژگی‌ای که موجب ناسازگاری فردی و اجتماعی شخص می‌شود. از طرفی، فرزند دوم یا بعدی به عنوان فردی آرام، آزاد، زودباور، دست و دل باز و با سخاوت، خوب و صمیمی، مهربان و به طور کلی سازگار تلقی می شود. هر چند که ممکن است فردی جاهل و نادان باشد، اما او به عنوان یک فرد دوست داشتنی‌تر به حساب می‌آید.

نظریه فروید در مورد ترتیب تولد فرزندان

اظهارات علمی در رابطه با اثرات ترتیب تولد بر شخصیت از زمان فروید آغاز شد؛ فروید بر این ادعا بوده که: «ترتیب تولد فرزندان برای مراحل بعدی زندگی آنها از اهمیت ویژه ای برخوردار است».

نظریه آدلر در مورد ترتیب تولد فرزندان

آدلر بر این نکته تأکید کرده است که: «هر موقعیتی الگوی شخصیتی قابل پیش گویی را فراهم می سازد، بنابراین فرزند وسط و آخر در مقایسه با فرزند اول سازگارتر است.» زیک نبز بر این باور است که: «فرزند آخر در مقایسه با فرزند اول از نظر الگوی شخصیتی سازگارتر است.»

بسیاری از مطالعات علمی اخیر نشان داده است که ترتیب تولد بر شخصیت اثر دارد و این اثرات بیشتر مربوط به «وضعیت روان شناختی» است تا ترتیب تولد. مثلا «فرزند اول تحت تأثیر الگوی سخت گیرانه والدین قرار دارد در حالی که فرزندان بعدی بدون سخت گیری والدین رشد می کنند».

فرزند اول قربانی خواسته ها و انتظارات بیش از حد والدینشان هستند، در حالی که بچه های بعدی در خانواده های آسانگیر و راحت رشد می کنند. علاوه بر این، فرزندان بعدی در برابر خواهر و برادرهایشان شناسایی می شوند و از بسیاری از فشارها و انتظارات بزرگترها آزادند.

مطلب مرتبط: بررسی ویژگی های شخصیتی و روانشناسی فرزند اول خانواده

ترتیب تولد و تأثیر آن بر شخصیت افراد

وضعیت روان‌شناختی مربوط به یک فرد در خانواده که نتیجه ترتیب تولد است به طور مستقیم و غیر مستقیم بر تصور از خود فرد اثر می‌گذارد.  اثر مستقیم آن در نتیجه نقشی است که فرد در خانه ایفا می کند و انتظارات اعضای مختلف خانواده از اوست. برای هماهنگی با این انتظارات از اولین فرزند انتظار می‌رود تا الگوی دیگر فرزندان باشد. زمانی که کودکان نتوانند انتظارات والدین‌شان را برآورده کنند، آن‌ها اغلب عصبی، رنجور و عصیان‌گر می‌شوند. این امر اغلب به ایجاد مشکلات رفتاری منجر می‌شود.

رفتار کودکان با ترتیب تولد متفاوت، نشان می‌دهد که فرزند اول و فرزندان وسط در مقایسه با فرزند آخر مشکلات بیشتری را برای والدینشان به وجود می‌آورند. یکی دیگر از اثرات مربوط به ترتیب تولد که به طور مستقیم بر گسترش الگوی شخصیتی تأثیر می‌گذارد، ناشی از رقابت بین خواهر و برادرهاست که در نتیجه انتظارات متفاوت والدین گسترش می‌یابد.

با توجه به اینکه فرزند اول در خانواده به ویژه در زمان نوزادی، موقعیت مطلوبی دارد، این امر باعث فراهم ساختن فرصت‌هایی جهت کسب موفقیت برای او می‌شود. خواهر و برادرها مدام در حال رقابت با او به صورت فردی و گروهی هستند. این کار به دلیل اهمیت و موفقیت او در خانواده است.

ترتیب تولد به طور غیر مستقیم با دو روش بر تصور از خود فرد اثر می‌گذارد:

  1. از طریق تأثیر رقابت و چشم و هم چشمی بین خواهر و برادرها با توجه به جوو شرایط خانه.
  2. از طریق روشی که رفتار فرد در ارتباط با انتظارات اجتماعی توسط افراد مهم ارزیابی می شود.

چنانچه فرزند آخر خانواده‌ای احساس کند که او در برابر فرزند اول ناچیز است، این امر می‌تواند به ایجاد رابطه‌ای ناسازگارانه بین آن‌ها و احساس نارضایتی به والدین‌شان منجر شود.

از طرف دیگر چنانچه فرزند اول او را قبول داشته باشد و با او به خوبی رفتار کند، جو خانه و خانواده روز به روز گرم‌تر می شود.

مطلب مرتبط: بررسی ویژگی های شخصیتی و روانشناسی فرزند وسط خانواده

تفاوت‌های جنسیتی در اثرات ترتیب تولد بر شخصیت

هماهنگی با انتظارات و فشارهای خانواده برای دو جنس مخالف متفاوت است. به طور کلی تفاوت‌ها در نوجوانان آشکارتر است.

گزارش‌های مربوط به تفاوت‌های جنسیتی در ترتیب تولد نشان می‌دهند دخترانی که فرزند اول هستند در خانه گستاخ‌ترند، در حالی که دخترهایی که فرزند دوم هستند فقط در موقعیت بازی جسورترند. این رفتار در بین دخترانی که خواهر دارند در مقایسه با دخترانی که برادر دارند شایع‌تر است.

علاوه بر این، دخترانی که فرزند اول هستند در مقایسه با دیگر دختران تهاجمی‌تر و عصیانگرتر هستند. اغلب نیازمند توجه بیشتری هستند و آن‌ها بسیار فعال، تندخو، عصبی و در حضور غریبه‌ها کمی خجالتی هستند. آن‌ها در هر سن و سالی مشکلات زیادی دارند.

وقتی که فرزند اول خانواده دختر است و فرزند بعدی پسر است

زمانی که فرزند اول خانواده دختر است و فرزند بعدی پسر، توجه والدین از دختر به پسر معطوف می شود. این امر به ناخشنودی و رنجش دختر منجر می شود و در نتیجه مشکلاتش بیشتر می شود و به طور نامطلوبی بر شخصیت او اثر می گذارد. تفاوت های جنسیتی در این زمینه در مورد فرزندان آخر کمتر است. از آنجایی که فرزندان آخر بر این باورند که آمال و آرزوهای والدین بیشتر مربوط به فرزند اول است چه دختر و چه پسر، آنها احساس می کنند که نمی توانند به اهدافشان دست یابند و معمولا کودک بیشتر در معرض شیوه تربیت آزادانه قرار می گیرد.

تأثیر ترتیب تولد بر شخصیت افراد

اثرات بلند مدت ترتیب تولد بر شخصیت چیست؟ گزارش‌ها نشان می‌دهند که اثرات ترتیب تولد بر شخصیت، زمانی که فرد وقت بیشتری را خارج از خانه می‌گذراند، در مقایسه با زمانی که وقت بیشتری را در خانه بگذراند به پایان نمی‌رسد. اگر چه این اثرات در مورد فرزندان آخر نسبت به فرزند اول ماندگارتر است.

دبیران دبیرستان هم فرزندان اول را به عنوان دانش آموزان برتر می‌شناسند نه فقط به دلیل میزان بالای هوش‌شان، بلکه به دلیل انگیزه، جدیت، سازگاری با بزرگسالان و آسیب ناپذیری در برابر فشارهای خارجی.

بر اساس برخی مطالعات، دست آوردهای بالا در زندگی ممکن است تجارب مطلوب زیادی داشته باشد و همچنین  در بین اعضای خانواده بسیاری از فرزندان اول در سن بزرگسالی در مقایسه با فرزندان بعدی موفقیت بیشتری کسب می‌کنند.

مطلب مرتبط: بررسی ویژگی های شخصیتی و روانشناسی فرزند آخر خانواده

تأثیر ترتیب تولد در ازدواج

یک مطالعه در مورد رابطه بین ترتیب تولد و سازگاری در ازدواج بر اثرات طولانی مدت آن تأکید بسیار زیادی کرده است. در چنین خانواده‌ای در بچگی، فرد می‌آموزد تا با توجه به ترتیب تولدش نقش ایفا کند.

ازدواج فرزند اول و آخر

ازدواج کردن بزرگترین پسر یک خانواده با کوچکترین دختر خانواده دیگر برای یک مرد بهترین موقعیت از نظر سازگاری‌های زناشویی است.

ازدواج کوچکترین دختر یک خانواده با پسر بزرگتر خانواده دیگر، برای یک دوشیزه بهترین نوع ازدواج است. زمانی که ترتیب تولد معکوس شود، یعنی زمانی که شوهر، پسر کوچکتر خانواده بعد از خواهران بزرگترش است، همسرش دوست دارد به شیوه‌ای که بر برادرهای کوچکترش تحکم می‌کند بر همسر خود نیز ریاست مآبی کند.

ازدواج فرزندان اول با هم

زمانی که زن و شوهر هر دو فرزند اول باشند، آنها از نظر الگوی شخصیتی هر دو شیوه‌ای ریاستی دارند و احساس برتری می‌کنند. نتیجه این امر ایجاد ناسازگاری در روابط زناشویی است.

ازدواج فرزند آخر با آخر (ازدواج دو ته تغاری)

بچه‌های آخر معمولا افرادی سلطه طلب هستند و این سلطه طلب بودن موجب می‌شود تا همیشه متکی به سایرین باشند. این اقراد برای این‌که احساس آرامش کنند، نیاز به حمایت دیگران دارند.

اشخاص سلطه طلب کسانی هستند که از اشخاص سلطه گر بت ساخته تا بتوانند نیازهای فرد سلطه‌گر را بر آورده کنند. افراد سلطه‌طلب از نیازهای اصلی چشم‌پوشی کرده تا نیازهای شخص سلطه‌گر را بر آورده کنند. افراد سلطه‌گر با مکانیزم‌های پیچیده به بهره‌کشی از اشخاص سلطه جو پرداخته و اشخاص سلطه‌طلب نیز به صورت منفعلانه به نیاز‌های افراد سلطه‌گر پاسخ می‌دهند.

فرزندان آخر معمولا عادت کرده‌اند تا در برابر خواسته‌های دیگران مدارا و تمکین کنند. با توجه به این ویژگی فرزندان آخر، یعنی مدارا با دیگران و سلطه‌طلب بودن، ازدواج آن‌ها با فرزند اول به عنوان همسر، احتمال کمتری برای بروز مشکل وجود دارد و در نظر بچه‌های آخر، فرزندان اول کمتر فردی نامهربان به نظر می‌آیند.

اما ازدواج دو فرزند آخر با هم جای کمی نگرانی دارد. چرا که هر دو این افراد عادت دارند تا توسط دیگران حمایت شوند و مشکلات آن‌ها حل و فصل شود. در نتیجه وقتی که دو فرزند آخر یک زندگی مشترک را شروع می‌کنند، این احتمال وجود دارد که نتوانند مشکلات و موانع زندگی مشترک را حل کنند و در نهایت از همدیگر و از زندگی مشترک دلسرد و پشیمان شوند.

الگوهای شخصیتی نمونه

کودکان باترتیب تولد متفاوت در معرض مسائل اجتماعی مختلف قرار می گیرند و انتظارات والدینشان از آنها متفاوت است و الگوهای شخصیتی آنها نیز متفاوت است. از آنجایی که فرهنگ ما شیوه ثابتی را برای پرورش کودکان باترتیب تولد متفاوت ترجیح نمی دهد، انواع مشخصی از شخصیت که منطبق باترتیب تولد باشد وجود ندارد. از طرفی دیگر، الگوهای شخصیتی خاص در بین افراد باترتیب تولد متفاوت وجود دارد که ممکن است به عنوان شرایط مربوط به ترتیب تولد تلقی شوند.

تأثیر جمعیت خانواده بر شخصیت افراد

نوع خانواده ای که کودک در آن پرورش می یابد یا به عنوان یک فرد بزرگسال در آن زندگی می کند تحت تأثیر اندازه آن از نظر ترکیب افرادی که با هم زیر یک سقف زندگی می کنند و همچنین الگوهای زندگی که با هم ارتباط دارند قرار می گیرد. خانواده به طور مستقیم و غیر مستقیم بر الگوی شخصیتی اثر می گذارد.

به طور مستقیم این امر مشخص می کند که فرد در خانواده چه نقشی را ایفا خواهد کرد، او با دیگر اعضای خانواده چه نوع رابطه ای خواهد داشت و تا حدودی هم تعیین کننده فرصت های او برای استفاده از توانایی هایش است. جمعیت خانواده به طور غیر مستقیم از طریق نوع شرایط و جو خانه که با خانواده های مختلف در تعامل است و از طریق نگرش های افراد مهم به یکدیگر بر الگوی شخصیتی اعضای خانواده اثر می گذارد. طبق یک اعتقاد معروف، هرچه جمعیت خانواده بیشتر باشد، ارتباطات بیشتر می شود.

بوسارد (Bossard) و بول (Boll) در سال 2000 این موضوع را با محاسبات ریاضی توضیح داده اند. آنها می گویند که میزان ارتباطات درون فردی در خانواده با فرمول زیر مشخص می شود:

X نشان دهنده میزان روابط درون فردی و لاتعداد اعضای خانواده است. برای مثال در یک خانواده 3 نفری شامل مادر، پدر و یک فرزند، 3 فعل و انفعال وجود دارد. چنانچه خانواده ای شامل سه فرزند و یک مادر بزرگ و پدر و مادر باشد بدین معناست که 6 نفر با هم زیر یک سقف زندگی می کنند. تعداد این فعل و انفعالات به 15 می رسد. بر خلاف گوناگونی ها در شرایط خانه که بر میزان ارتباطات اثر می گذارد، اعتقاد قدیمی در مورد رابطه بین جمعیت خانواده و ارتباطات خانواده معمولا درست است. میزان ارتباطات در خانواده هایی که 4 نفر یا بیشترند در مقایسه با خانواده هایی که فقط 2 یا 3 نفرند بیشتر است.

Rate this post